تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
« لَه الأَسْماءُ الْحُسْنى » « 1 » و آيه شريفه « إِنَّ اللَّه لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً » « 2 » و امثال اين آيات . و كوتاه سخن اينكه گفته‌اند : علت بازخواست نشدن خدا در كارهايش اين است كه او حكيم على الاطلاق است و برگشت آن به اين است كه عدم بازخواست از فعل خدا به خاطر ذات فعل او ( بما هو فعل او ) نيست بلكه به خاطر امرى است كه خارج از ذات فعل است و آن اين است كه فاعل فعل حكيم است و هيچ فعلى را جز به خاطر مصلحتى كه در آن است انجام نمىدهد ولى ظاهر آيه شريفه * ( « لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ » ) * اين معنا را نمىرساند و صاحبان اين توجيه كه كلام خداى را مقيد به حكمت كرده‌اند بايد دليلى بر مدعاى خود اقامه كنند و اگر صحيح باشد كه ما عدم سؤال را در آيه مورد بحث به چيزى تعليل كنيم كه خارج از لفظ آن باشد چرا صحيح نباشد كه به جمله * ( « فَسُبْحانَ اللَّه رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ » ) * تعليل كنيم كه متصل به خود آيه است ؟ آرى آيه شريفه اگر براى خدا ملك مطلق را اثبات مىكند دليلش همين است كه ملك تابع اراده و مطيع امر مالك است چون ملك است و ذات خود ملك اين معنا را اقتضا مىكند ، نه به خاطر اينكه فعل خدا يا قول او موافق با مصلحت مرجحه است و گر نه اگر تابعيت ملك خدا براى اراده او به خاطر اين باشد كه او مالكى حكيم است ديگر ميان خدا و خلقش فرقى نيست چون پستترين رعيت خدا هم اگر عملش بر طبق مصلحت باشد مطاع خواهد بود و بازخواست نمىشود ولى اگر در موردى بر طبق مصلحت نباشد ديگر اطاعتش واجب نخواهد بود پس در حقيقت خداى تعالى هم واجب الاطاعه نيست ، آنچه واجب الاطاعه است همان مصلحت است . هر مولاى عرفى هم كه تصور كنيم در آن دستورات و اوامرى كه قانونا حق صادر كردن آن را دارد مطاع و متبع است و بنده و برده او بايد آن دستورات را به شرطى كه مطابق حكمت و مصلحت باشد اطاعت كند . پس خداى سبحان كه ملك و مالك همه عالم ، و تمام عالم رعيت و مملوك او است هر چه بخواهد مىكند و مىتواند بكند و هر حكمى كه بخواهد مىتواند براند غير او را نمىرسد كه چنين باشد ، او مىتواند غير خود را در آنچه مىكنند بازخواست كند ولى غير او را نمىرسد كه او را در آنچه مىكند بازخواست نمايند . بله خود او خبر داده كه هر چه مىكند به خاطر مصلحت مىكند چون حكيم است و جز آنچه مصلحت دارد اراده نمىكند و چون
هامش
( 1 ) براى او است اسمايى نيكوتر . سوره حشر ، آيه 24 . ( 2 ) خدا مردم را در هيچ چيز ظلم نمىكند . سوره يونس ، آيه 44 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 379 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى