بيان آيات
اين آيات ، تعدادى ديگر از نعمتهاى الهى را بر مىشمارد ، و سپس كلام را معطوف به سوى نتيجه اى مىكند كه آن نتيجه ، حق محض در مساله وحدانيت خداى تعالى در ربوبيت ، و در مساله بعثت در قيامت ، و در مساله نبوت و شرايع عينا مانند دسته قبلى آيات است كه در آنها نيز برداشت سخن به همين منوال بود .
* ( « وَاللَّه أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً . . . » ) * .
كلمه « امهات » جمع « ام : مادر » است و حرف « ها » در آن زائده است ، نظير كلمه « اهراقة : ريختن مايع » كه در اصل « اراقه » بوده ، البته جمع « ام » همانطور كه « امهات » مىآيد « امات » هم مىآيد . بعضى « 1 » هم گفتهاند « امهات » در انسان به كار مىرود و « امات » در غير انسان از حيوانات . و كلمه « افئدة » جمع قله « فؤاد » است ، كه به معناى قلب و فهم است ، و براى اين كلمه جمع كثرتى ديده نشده .
و اينكه فرمود : * ( « وَاللَّه أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ » ) * اشاره است به تولد ، و جمله * ( « لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً » ) * حال از ضمير خطاب است ، يعنى شما را از رحمهاى مادرانتان متولد كرد ، در حالى كه شما از اين معلوماتى كه بعدا از طريق حس و خيال و عقل درك كرديد خالى بوديد .
اين آيه نظريه علماء نفس را تاييد مىكند كه مىگويند : لوح نفس بشر در ابتداى تكونش از هر نقشى خالى است - به طورى كه گفته شد - و بعدا به تدريج چيزهايى در آن نقش مىبندد .
البته اين در باره علم انسان است به غير خودش ، چون عرفا علم به خويشتن را « يعلم شيئا » نمىگويند ، دليل قرآنى بر اين مطلب قول خداى تعالى است كه در آيات قبلى در باره كسى كه به حد ارذل العمر ( پيرى ) برسد مىفرمود : « لِكَيْ لا يَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَيْئاً » چون اين از ضروريات است كه چنين كسى در چنين حالى عالم به نفس خود هست و هر چه پيرتر شود نسبت به خودش جاهل نمىشود .
يكى از مفسرين « 2 » به عموم آيه استدلال كرده است بر اينكه علم حضورى - يعنى علم انسان به خودش - مانند ساير علوم ، يعنى علوم حصولى ، در ابتداى پيدايش انسان نبوده و بعدا
هامش
( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 200 .