بنا بر اين آدمى زاد آفريده ايست كه خودش به خودى خود ليسيده از هر اقتضايى است ، نه اقتضاى سعادت دارد و نه شقاوت ، و در به دو خلقتش نسبت به هر دو يك نسبت دارد ، هم مىتواند راه خير و اطاعت را كه راه ملائكه است كه جز اطاعت از آنها ساخته نيست اختيار كند ، و هم راه شر و فساد و گناه را كه راه ابليس و لشگريان او است و جز مخالفت و معصيت چيزى ندارند . بشر به هر راه كه در زندگيش ميل كند به همان راه مىافتد و اهل آن راه كمكش نموده و آنچه كه دارند در نظر وى جلوه مىدهند و او را به سر منزلى كه راهشان به آن منتهى مىگردد هدايت مىكنند ، حال آن سر منزل يا بهشت است و يا دوزخ ، يا شقاوت است و يا سعادت .
پس از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه مهلت دادن ابليس تا روز وقت معلوم ، از باب تقديم مرجوح بر راجح و يا ابطال قانون عليت نيست . بلكه در باب آسان ساختن امر امتحان است و لذا مىبينيم دو طرفى است و در مقابل ابليس ملائكه را هم مهلت داده ، پس ديگر چه جاى اشكال است .
و اينكه ابليس گفت : * ( « لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ » ) * منظورش اين است كه باطل را - و يا بطورى كه بعضى گفتهاند گناهان را - در نظر بشر زينت مىدهم . البته معناى اول جامعتر است و بهر حال مفعول حذف شده و ظاهرا از آن اعراض شده و فعل « ازينن » به جاى لازم استعمال شده و غرض اصلى بيان همان لازم است كه عبارتست از فريب دادن ، چون وقتى گفته مىشود « زين له كذا و كذا » معنايش اين است فلانى او را فريب داد و به آن كار وادار نمود .
و ضمير « هم » به دلالت سياق به آدم و ذريه اش بر مىگردد . و مقصود از « زينت دادن براى آنان در زمين » اين است كه آدميان را در زندگى زمينيشان كه همان زندگى دنيا باشد فريب مىدهم ، و چون مساله زينت دادن نزديكترين سبب است براى مسبب كه همان گمراهى است ، لذا عطف جمله * ( « وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ » ) * بر آن عطف مسبب است بر سبب .
اين آيه اشعار و بلكه دلالت دارد بر آنچه كه ما در تفسير آيات راجع به بهشت آدم در جلد اول اين كتاب گذرانديم ، چون آنجا گفتيم معصيت آدم يعنى خوردنش از آن درخت كه نهى شده بود معصيت امر مولوى نبود تا گناه شمرده شود ، بلكه مخالف امر ارشادى بود كه هيچ منافاتى با عصمت انبياء ندارد . وجه اشعار و يا دلالت آيه اين است كه ابليس در كلام خود زمين را ظرف اغواء و تزيين و فريب دادن آدم و همسرش