بعضى « 1 » از ايشان كه همان جبرى مسلكها باشند گفتهاند : « استناد اغواء به خداى تعالى هيچ اشكالى ندارد ، و همين خود دليلى است بر اينكه خير و شر همه مستند به خداست ، و معناى سخن شيطان هم اين است كه : خدايا ! بخاطر اينكه مرا گمراه كردى و نگذاشتى بر آدم سجده كنم ، و چون فتنه اين كار از تو است ، من هم تمامى مخلوقاتت را گمراه مىسازم » .
بعضى « 2 » ديگر كه جبرى مذهب نيستند گفتهاند « جايز نيست خير و شر و هر زشت و زيبا را به خداى تعالى نسبت داد » آن گاه آيه شريفه را به وجوهى توجيه نمودهاند .
اول اينكه : اغوا در آيه به معناى نااميد كردن است و معناى آيه اين است كه خدايا بخاطر اينكه مرا از رحمتت نااميد كردى من هم بشر را با دعوت به معصيت از رحمتت نااميد مىكنم .
دوم اينكه : مراد از اغواء ، اضلال از راه بهشت است و معناى آيه اين است كه خدايا اينكه مرا بخاطر نافرمانيم از راه بهشت گمراه كردى ، من نيز ايشان را با دعوت خود از راه بهشت گمراه مىكنم .
سوم اينكه : مراد از جمله * ( « بِما أَغْوَيْتَنِي » ) * اين است : خدايا بخاطر اينكه مرا دستورى دادى و اطاعتت نكردم ، و وادار به نافرمانيت شدم ، و آدم را سجده نكردم ، پس در حقيقت اضلال ناميدن اين جريان از باب توسع و مجاز است .
خواننده گرامى با دقت در آنچه ما گفتيم اين معنا را در مىيابد كه معناى آيه مورد بحث بسيار واضح است و هيچ حاجتى به اين وجوه ندارد .
نظير اين بحث ، بحثى است كه پيرامون انظار ( مهلت دادن ) كه در جمله * ( « فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ » ) * است كردهاند كه اين مهلت دادن به ابليس و او را براى هميشه به جان بشر انداختن كار قبيحى است ، و ترجيح دادن مرجوح بر راجح است .
آنان كه اين عمل را جائز شمردهاند - يعنى دسته اول - گفتهاند : آيه شريفه دلالت مىكند بر اينكه حسن و قبح كه عقل ، افعال ما را با آن توجيه و تعليل مىكند ، تنها ملاك و محك افعال ما است ، و در افعال خداى تعالى تاثير ندارد ، و خلاصه دست عقل از داورى نسبت به افعال او كوتاه است . پس خداى سبحان به هر كه هر چه بخواهد ثواب
هامش
( 1 و 2 ) كشاف ، ج 2 ، ص 578 ، روح المعانى ، ج 14 ، ص 50 .