باز مىبينيم كه با معارف حقيقى و كليات شرايع فطرى و جزئيات فضائل عقلى كه مبتكر آن است تحدى نموده ، و عموم دانشمندان عالم را نه تنها اهل لغت و ادبيات را به آوردن مانند آن دعوت كرده و از آن جمله فرموده است : « قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً » « 1 » و نيز فرموده : « إِنَّه لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَما هُوَ بِالْهَزْلِ » « 2 » .
اين تحدى قرآن است و ما مىبينيم كه همين قرآن عصر ما بيان حق صريحى را كه جاى هيچ ترديد نباشد و دادن نظريه اى را كه آخرين نظريه باشد كه عقل بشر بدان دست يابد ، چه در اصول معارف حقيقى و چه در كليات شرايع فطرى و چه در جزئيات فضائل اخلاقى استيفاء مىكند ، بدون اينكه در هيچ يك از اين ابواب نقيصه و يا خللى و يا تناقض و لغزشى داشته باشد بلكه تمامى معارف آن را با همه وسعتى كه دارد مىبينيم كانه به يك حيات زندهاند و يك روح در كالبد همه آنها جريان دارد و آن روح واحد مبدأ تمامى معارف قرآنى است و اصلى است كه همه بدان منتهى مىگردند و به آن بازگشت مىكنند ، و آن اصل توحيد است كه اگر يك يك معارف آن را تحليل كنيم ، سر از آن اصل در مىآوريم و اگر آن اصل را تركيب نماييم به يك يك آن معارف بر مىخوريم .
و نيز اگر برايمان ثابت شده كه قرآن نازل شده بر پيامبر خاتم ( ص ) متعرض داستان امتهاى گذشته بوده ، قرآن عصر خود را مىبينيم كه در اين باره بياناتى دارد كه لايقترين بيان و مناسبترين كلام است كه شايسته طهارت دين و نزاهت ساحت انبياء ( ع ) مىباشد ، بطورى كه انبياء را افرادى خالص در بندگى و اطاعت خدا معرفى مىكند و اين معنا وقتى براى ما محسوس مىشود كه داستان قرآنى هر يك از انبياء را با داستان همان پيغمبر كه در تورات و انجيل آمده مقايسه نماييم آن وقت به بهترين وجهى دستگيرمان مىشود كه قرآن ما چقدر با كتب عهدين تفاوت دارد .
و نيز اگر مىدانيم كه در قرآن كريم اخبار غيبى بسيارى بوده ، در قرآن عصر خود نيز مىبينيم كه بسيارى از آيات آن بطور صريح و يا تلويح از حوادث آينده جهان
هامش
( 1 ) بگو هر آينه اگر جن و انس جمع شوند تا كتابى به مثل اين قرآنى بياورند نخواهند آورد هر چند كه پشت به پشت هم دهند . سوره اسرى ، آيه 88 .
( 2 ) بدرستى قرآن پايان دهنده به هر بحثى است ، نه شوخى و بيهوده . سوره طارق ، آيه 13 و 14