نتيجه اينكه عدم معلول در خارج ، واقعيتى ندارد . آنگاه مؤلف قدس سره در عدم مجامع بودن قبليت و بعديتى كه در قِدم و حدوثِ دهرى موجود است مناقشه مىكنند و مىگويند :
اينكه در قدم و حدوث دهرى گفته مىشود كه علت كه در رتبهء پيشين است با معلول كه در رتبهء متأخّر است غير قابل جمع است ، جاى تأمل دارد ؛ زيرا معلول گرچه در رتبهء علت قرار ندارد اما علت ، محيط بر معلول است ، لذا واجد مرتبهء اوست و به عبارت ديگر ، علت با معلول جمع مىگردد ، گرچه معلول با علت جمع نمىگردد ؛ بنابراين نمىتوان گفت قبليت و بعديت در اين قدم و حدوث به طور مطلق غير مجامع است ، بلكه علت با معلول جمع مىگردد و قرآن هم مىگويد : « و هو معكم » « 1 » يعنى علت شما با شما كه معلول او هستيد ، مىباشد و بر شما احاطه دارد و واجد رتبهء شماست ، كه اين همان اجتماع علت با معلول است . اما خلايق معيت رتبى با خداوند تعالى ندارند .
از سويى ديگر اين سؤال مطرح است كه چرا حادث و قديم در اين حدوث و قدم با يكديگر جمع نمىشوند ، زيرا لاحق نزد وجود سابق موجود است ، گرچه در مرتبهء او موجود نيست ، همانطور كه در ديگر اقسام سبق غير از سبق زمانى مطلب چنين است . حال اگر مجرد تأخر رتبه موجب مىشود كه وجود متأخر ، مجامع با سابق نباشد ، ناگزير بايد سبق و لحوق در تمام اقسام حدوث و قدم بلكه در تمام اقسام سبق و لحوق غير مجامع باشد و اين حكم اختصاصى به سبق و لحوق زمانى و دهرى نخواهد داشت ، آنگونه كه محقق داماد مىفرمايد و اگر مجرد تأخر رتبه چنين اقتضائى نداشت ( كه هر دو غيرمجامع باشند ) بلكه محتاج به عدم وجود لاحق نزد وجود سابق بود ، در اين صورت تمام اقسام سبق و لحوق به جز سبق و لحوق زمانى در اينكه قبل و بعد با يكديگر جمع مىشوند داراى حكم يكسان خواهند بود و فرقى بين دهرى و غيردهرى نخواهد بود ، بنابراين جملهء « نعم يبقى الكلام . . . » به اين نكته اشاره دارد كه عدم مجامع بودن اين حادث و قديم محل تأمل است .
هامش
( 1 ) . سورهء حديد ، آيه 4