كه بالفعل مقوّم است ولى رابطى كه علت ، آن را قوام ببخشد موجود نباشد . و اين نيز خلاف فرض آشكارى است .
شرح
گفتيم ميان علت و معلول يك رابطهء واقعى خارجى وجود دارد . بر اين اساس اگر يكى از اين دو نبودند آن رابطه محقق نخواهد گشت . اگر در يك زمان علت وجود داشت ولى معلول وجود نداشت سپس در زمان بعد معلول به وجود آمد و يا در زمان ديگر كه علت معدوم شده بود معلول به وجود آمد رابطهء حقيقى ميان علت و معلول به عنوان يك امر واقعى تحقق نخواهد داشت ، بلكه صرفاً بر حسب فرض و اعتبار چنين رابطهاى ميان آن دو موجود خواهد بود در حالى كه توقف معلول بر علت با حصول چنين رابطهء عينى واقعى امكان پذير است .
بنابراين معلول بىعلت ، وجود رابطى است كه بدون مقوّمى كه به آن قائم باشد حاصل شدهاست و اين خلاف فرض است ، چون فرض رابط يعنى فرض وجودى كه قائم به غير باشد ؛ حال اگر علت از بين رفته باشد و او به غير قائم نباشد اين خلاف فرض است .
همچنين اگر علت تامهاى كه بالفعل مقوّم و به وجود آورندهء فعل است موجود باشد اما معلول آن موجود نباشد اين نيز خلاف فرض است ؛ زيرا فرض ما آن است كه علت تامه در افاضهء معلول و تحصل و تقوّم آن فعليت دارد ، اگر معلول موجود نشود مفادش آن است كه او در افاضه و تقوّم معلول فعليت ندارد كه اين هم خلاف فرض است .
به عنوان مثال اگر علت تامه باز شدن يك در بسته فراهم بود و موانع هم مفقود بودند الزاماً بايد آن در بسته با بازكردن قفل آن كه حسب الفرض علت تامهء باز شدن است باز شود و عقل نمىپذيرد كه تمام عوامل علّى براى باز شدن در ( كه فقدان موانع جزء آنهاست ) موجود باشد ولى در باز نشود . و بالعكس اين را هم عقل نمىپذيرد كه
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٥٠