و در همان تفسير ، از ابراهيم بن ابى العلاء از يكى از دو امام باقر و صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود وقتى خداى تعالى فرمود : * ( « يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَيا سَماءُ أَقْلِعِي » ) * ، زمين با خود گفت مامور شدهام تنها آب خودم را فرو ببرم نه آب آسمان را ، در نتيجه زمين آب خود را فرو برد ، و آب آسمان در اطراف زمين به صورت اقيانوسها باقى ماند . « 1 »
و در همان كتاب از ابى بصير از امام ابى الحسن موسى بن جعفر ( ع ) روايتى در باره « جودى » نقل كرده كه در آن آمده : « جودى كوهى است در موصل » . « 2 »
و نيز در همان كتاب از مفضل بن عمر از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل جمله * ( « وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ » ) * فرمود : جودى همان فرات كوفه است . « 3 »
مؤلف : روايت قبلى را روايات ديگرى نيز تاييد مىكند .
و در همان كتاب از عبد الحميد بن ابى الديلم از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : بعد از آنكه نوح سوار بر كشتى شد اين خطاب صادر شد كه : * ( « بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » ) * « 4 » .
و در مجمع البيان در ذيل آيه * ( « وَقِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ . . . » ) * مىگويد : چنين روايت شده كه كفار قريش مىخواستند در مقام معارضه با قرآن برآيند چهل روز دور هم جمع شده طعامهايى از مغز گندم و گوشت گوسفند و شرابى كهنه خوردند تا به خيال خود ذهنشان صاف شود ، همين كه مىخواستند دست به كار شوند اين آيه به گوششان خورد ، لا جرم به يكديگر گفتند : اين كلام كلامى است كه هيچ گفتارى نمىتواند شبيه به آن شود ، و به هيچ كلام مخلوقى شباهت ندارد ، و بناچار از تصميم خود منصرف شدند . « 5 »
چند بحث قرآنى ، روايتى ، تاريخى و فلسفى پيرامون داستان نوح ( ع )
1 - اجمالى از اصل داستان
نام نوح ( ع ) در چهل و چند جاى قرآن كريم آمده و در آنها به قسمتى از
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 149 .
( 2 ) همان مدرك ، ص 150 .
( 3 ) همان مدرك ، ص 149 .
( 4 ) همان مدرك ، ص 151 .
( 5 ) مجمع البيان ، ج 3 ، ص 160 .