تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
چنگ ، ساز ، طبل ، نى و سرنا است ، مردم در مجلس شراب حاضر مىشوند و شراب هم مىخورند ولى آن طور كه بايد لذت نمىبرند ، من اين زنگ را در بين آنان به حركت در مىآورم ، به محض اينكه صدايش بگوششان خورد شرم از آنان زايل گشته يكى به رقص در مىآيد و يكى چغانه مىزند و يكى جامه مىدرد . پرسيد چه چيز بيشتر خشنودى تو را فراهم مىكند ؟ گفت زنان بهترين تله و دام من هستند ، وقتى ببينم پارسايان زياد مرا لعنت مىكنند دست بدامن زنان مىشوم و از راه غريزه جنسى كارشان را ساخته به همين وسيله خاطر خود را آسوده مىسازم . پرسيد اين كلاهخود چيست كه بر سر نهاده اى ؟ گفت با اين كلاه ، خود را از شر نفرين مؤمنين حفظ مىكنم . پرسيد اين آهن چيست كه در كلاهخود تو مىبينم ؟ گفت با اين دلهاى صالحين را زير و رو مىكنم . در اينجا يحيى به ياد خود افتاد و پرسيد آيا تا كنون هيچ به من دست يافته اى ؟ گفت نه و ليكن در تو خصلتى است كه من آن را دوست دارم ، پرسيد آن كدام است ؟ گفت تو مرد پرخورى هستى و وقتى كه افطار مىكنى سنگين مىشوى ، و همين سنگينى تو را مقدارى از نماز و شبزنده دارى باز مىدارد ، و من به همين خوشحال مىشوم . يحيى گفت حال كه چنين است من هم با خدا عهد مىبندم تا چندى كه زنده‌ام هيچ وقت خود را از طعام سير نكنم . ابليس گفت : من نيز با خدا عهد مىبندم تا چندى كه زنده‌ام نسبت به احدى خيرخواهى نكنم . اين بگفت و از نزد يحيى بيرون رفت ، و ديگر به سراغ او نيامد . « 1 » مؤلف : اين حديث از طرق اهل سنت بطور مبسوطترى روايت شده است . « 2 » و در روايات ديگرى مجالس و گفتگوها و محاورات ديگرى براى ابليس نقل شده كه با آدم و نوح ، موسى ، عيسى و رسول خدا ( ع ) داشته است . « 3 » روايات بسيار زياد ديگرى از طريق شيعه و سنى نيز هست كه انواع نيرنگها و خدعه هاى او را در انواع گناهان بيان مىكند . « 4 » همه اين روايات شاهد بر اين است كه تسويلات شيطان از قبيل تشكلاتى است كه موجودات مثالى دارند ، همانطورى كه حوادث اين عالم در عالم رؤيا به شكل مناسب خود مجسم مىشود شيطان نيز در هر گناهى به شكلى در مىآيد كه مناسب با نوع آن گناه است .
هامش
( 1 ) بحار الانوار ج 63 ص 225 - 223 ح 70 ( به نقل از مجالس ) ( 2 ) احياء علوم الدين ج 3 ص 32 و 33 و 34 و 100 ( 3 ) بحار الانوار ج 63 ص 283 - 194 ( 4 ) كنز الاعمال ج 1 ص 401 - 398 ط بيروت و بحار الانوار ج 63 ص 283 - 194