لذا خداى تعالى دستور داد تا همان جواب را دوباره به ايشان داده و بگويد : * ( « إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّه ) * تنها علم آن نزد خداوند است » تا بدين وسيله به ايشان بفهماند كه جواب اول از ( جنبه تعارف و رعايت ادب نبود ) بلكه جوابى بود جدى ، و اگر آن حضرت در دو نوبت اينطور جواب داده اعتراف به جهل نكرده ، چون اظهار بىاطلاعى از امر قيامت جهل نيست ، بلكه علم ( به عالىترين معارف ) است ، و خواسته است اين علم را به ايشان هم آموخته و بفهماند كه علم به قيامت منحصر در خدا است نه اينكه وى نسبت به آن جاهل است ، البته در جواب اول رعايت وظيفه عبوديت را هم نموده و اسم رب را به كار برد ، ولى در جواب دومى به جاى آن « اللَّه » را قرار داد .
سپس فرمود : * ( « وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » ) * و بدين وسيله اشاره كرد به اينكه ايشان معناى * ( « إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي . . . » ) * را نمىفهمند ، چه ايشان بخاطر انس ذهنى كه با حس و محسوسات دارند هر چيزى را كه بشنوند به همان محسوسات مقايسه نموده ، و آن را محكوم به حكم محسوسات مىسازند ، و خيال مىكنند هر چيزى را كه تا اندازه اى برايشان توصيف كردند مىتوانند بفهمند ، و احاطه علمى به آن پيدا كنند ، و اگر در اين بيان مطلبى از ايشان پنهان داشتند صرفا خواستهاند كتمان كنند ، و گر نه اگر كتمان نمىكردند ايشان آن را عينا مانند ساير امور محسوسه مىفهميدند ، و ليكن قياسشان باطل ، و امر بر ايشان مشتبه است ، زيرا پاره اى از مغيبات و از آن جمله مساله قيامت است كه جز خداى سبحان كسى ياراى علم آن را ندارد .
از آيه شريفه تنها استفاده شد كه علم به قيامت را جز خدا كسى طاقت تحملش را ندارد ، و ليكن بايد دانست كه تنها علم به خود قيامت اينطور نيست ، بلكه علم به خصوصيات و اوصاف آن نيز همين طور است .
* ( « قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّه . . . » ) *
از آنجايى كه سؤال ايشان از رسول خدا ( ص ) و اينكه وى ايشان را از غيب خبر دهد حكايت مىكرد از اينكه ايشان ادعاى نبوت آن جناب را ادعاى علم به غيب تلقى كردهاند ، و چون علم به غيب حقيقتش از خدا است ، و اگر غير او هم چيزى از آن دارد به تعليم خدا و وحى او است لذا دستور داد تا پيغمبرش خود را از ادعاى داشتن علم به غيب برى ساخته ، و اين اشتباه را از ذهن ايشان بيرون كند .
سبب حقيقى اختصاص علم غيب به خداى تعالى اين است كه غير او هر چه باشد وجودش محدود است ، و ممكن نيست كه از حدش بيرون شده و به آنچه كه خارج از حد او و غايت از او است آگاه شود ، و معلوم است كه هيچ موجودى غير محدود و غير متناهى و محيط به