تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
آموختند ، و اسم رئيس آنان شمعون ، و در بعضى ديگر يوحنا ، و در بعضى « 1 » دارد كه رئيس آنان چهار نفر بنام « سابور » و « عازور » و « حط حط » و « مصفى » بودند . و همچنين در باره خود فرعون وارد شده كه اسمش « وليد « 2 » بن مصعب بن ريان » و از اهالى اصطخر فارس بوده است . و در بعضى « 3 » از آنها دارد كه وى اهل مصر بوده . و در بعضى « 4 » دارد كه اين فرعون همان فرعونى بوده كه در زمان يوسف ( ع ) سلطنت داشته ، و چهار صد سال زندگى كرد و يك مو از سر و رويش سفيد نشد . و در بعضى از آنها دارد كه وى « 5 » از ترس حضرت موسى ( ع ) شهرها و قلعه هاى تو در تو ساخته و خود در ميان آنها متحصن مىشد ، و به همين منظور بين اين قلعه ها جنگلها و نيزارها غرس كرده و در آن جنگلها شيرهاى درنده جاى داده بود . و پس از آنكه خداوند موسى را به سوى او مبعوث كرد و موسى به شهر خصوصى وى در آمد شيرها در برابرش تبصبص نموده و دم جنبانده و برگشتند ، موسى ( ع ) به هيچ قلعه اى نزديك نمىشد مگر آنكه در قلعه به خودى خود باز مىشد ، تا آنكه موسى به قصرى كه فرعون در آن مىزيست وارد شد و در حالى كه لباس پشمينه بر تن و عصاى كذائيش در دست بود بر در خانه وى به انتظار در آمدن دربان نشست ، وقتى دربان بيرون آمد موسى به وى گفت : از فرعون جهت من اذن بگير ، دربان به وى اعتنايى نكرد . موسى به وى گفت : من فرستاده رب العالمينم . باز اعتنايى نكرد . موسى مدتى به انتظار اذن نشست ، تا آنكه در آخر دربان به موسى رو كرد و گفت : آيا رب العالمين كسى غير از تو را نداشت كه به عنوان رسالت نزد فرعون بفرستد ؟ موسى از شنيدن اين حرف به خشم آمد و با عصا به در خانه فرعون كوفت ، ناگهان تمامى حجابهايى كه بين او و فرعون بود كنار رفته چشم فرعون در حالى كه بر تخت خود نشسته بود به او افتاد ، لا جرم بانگ بر زد كه موسى را داخل كنيد ، موسى بر فرعون در آمد در حالى كه فرعون بر تختى به ارتفاع هشتاد ذراع تكيه زده بود ، موسى به وى گفت : من فرستاده رب العالمينم به سوى تو . فرعون گفت : اگر راست مىگويى معجزه اى بياور . موسى عصاى خويش را كه داراى دو شعبه بود به زمين انداخت و بىدرنگ به صورت مارى بزرگ درآمد ،
هامش
( 1 ) منهج الصادقين ج 4 ص 82 و تاريخ طبرى ج 1 ص 408 ( 2 و 3 ) الدر المنثور ج 3 ص 105 ( 4 ) تفسير ابو الفتوح رازى ج 5 ص 239 و الدر المنثور ج 3 ص 105 و ج 4 ص 292 ( 5 ) تفسير عياشى ج 2 ص 23 ح 61 و الدر المنثور ج 3 ص 105