تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
على ( ع ) و جعفر در آن حجاب قرار مىگيرند ، علاوه بر اينكه صاحب المنار فراموش كرده كه اصلا يكى از اقوال در مساله اعراف اين است كه اعراف همان صراط است ، و اين قول را طبرى « 1 » در تفسير خود از ابن مسعود ، و سيوطى در الدر المنثور از ابن ابى حاتم از ابن جريح نقل كرده‌اند « 2 » . و اما اينكه گفت : « علاوه بر اينكه از سياق آيه و نظم كلام خداوند بسيار دور است كه بگوييم مرادش از اعراف ، صراط است » فسادش از حرفهاى قبلى او روشنتر است ، براى اينكه اين قبيل آيات از جزئيات معاد تنها كليات و صفات عامى را بيان مىكند كه معانيش معلوم ولى حقايقش مبهم و مجهول است ، بنا بر اين ممكن است پاره اى از جزئيات با صفاتى كه در پاره اى اشخاص هست منطبق بوده و مراد از آن جزئيات و صفات آن اشخاص بوده باشد ، هم چنان كه ممكن است پاره اى از بيانات با بيان ديگرى منطبق شود ، مثلا مقصود از اعراف ، همان صراط باشد ، هم چنان كه مقصود از ميزان ، عدل است . اين بود آن دوازده قولى كه در معناى اعراف بود ، و ممكن است دو قول ديگر زير را نيز به آن اضافه كرد : يكى اينكه بگوييم مقصود از رجال اعراف ، مستضعفينى هستند كه از جهت ضعف عقل ، حجت بر آنها تمام نشده و مكلف به تكليف نشدند ، مانند مردان و زنان ضعيف و اطفال غير بالغ ، البته ممكن هم هست اين قول را با دومين قول از دوازده قول متقدم يكى گرفته بگوييم اين دسته از مردم هم حسنات و سيئاتشان برابر است چون اصلا حسنه و سيئه اى ندارند ، و حجت بر آنان تمام نشده و مكلف به تكاليف شرع نبوده‌اند . دوم اينكه مراد از رجال اعراف كسانى هستند كه بدون اذن پدر به جهاد رفته و در جهاد شهيد شده‌اند ، از جهت خروج بدون اذن پدر اهل آتش ، و از جهت كشته شدن در راه خدا اهل بهشت هستند ، و بر طبق اين قول روايتى هم هست ، البته اين قول را نيز ممكن است به همان قول دوم ارجاع داد . هم چنان كه تعدادى از اقوال دوازده گانه را مىتوان در عده ديگر آن گنجانيد ، مثلا مىتوان قول پنجم را كه مقصود از رجال اعراف را اولاد كفار مىدانست و همچنين قول سوم را كه مىگفت مراد اهل فترتند به قول دوم ارجاع داد ، چون اهل فترت و اولاد كفار ترجيحى در حسنات و يا سيئاتشان نيست . و همچنين مىتوان قول ششم را كه مىگفت منظور ، اولاد زنا هستند از آن جهت كه نه مؤمن و نه كافر شمرده مىشوند ، و نيز قول
هامش
( 1 ) تفسير طبرى ج 8 ص 100 ( 2 ) الدر المنثور ج 3 ص 76 ط بيروت .