تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
( ع ) بودم ، حمران از آن جناب از معناى * ( « بَدِيعُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * پرسيد ، حضرت در جوابش فرمود : خداوند تمام اشيا را به علم خود ابتكار كرد ، نه اينكه الگوى آنها را از موجوداتى مثل آنها برداشته باشد ، آسمانها و زمينها را آفريد در حالى كه قبلا هيچ آسمان و زمينى نبود . مگر نشنيدى كه خودش مىفرمايد : « وَكانَ عَرْشُه عَلَى الْماءِ » « 1 » .
و در كافى به سند خود از عبد اللَّه بن سنان از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ » ) * فرمود . مقصود از « درك ابصار » احاطه اوهام است ، مگر نمىبينى كه در جمله * ( « قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ » ) * نيز معناى لغوى « بصائر » ديدن به چشم و همچنين در * ( « وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها » ) * كورى چشم اراده نشده ، آرى ، در همه اين موارد مقصود از بصيرت احاطه وهم است . عرب هم اين كلمه را به همين معنا استعمال مىكند ، مثلا مىگويد : فلانى بصير به شعر و فلانى بصير به فقه است و فلانى در شناختن پولها بصيرت دارد و فلانى بصير به انواع لباسها و پارچه ها است . وقتى در بشر صحيح باشد كه اين كلمه به معناى احاطه استعمال شود در خداى تعالى چگونه صحيح نباشد و حال آنكه خداوند بزرگتر از آن است كه به چشمها ديده شود « 2 » . مؤلف : اين روايت را مرحوم صدوق به سند ديگرى از آن جناب و همچنين به سندى كه به ابى هاشم جعفرى دارد از حضرت رضا ( ع ) روايت كرده « 3 » . و نيز در كافى به سند خود از صفوان بن يحيى روايت كرده كه گفت : ابو قره محدث از من تقاضا كرد كه او را به خدمت حضرت رضا ( ع ) ببرم ، من از آن حضرت جهت وى اذن خواستم ، اذن دادند . به اتفاق شرفياب شديم . ابو قره از حلال و حرام و ساير احكام دين مسائل زيادى پرسيد تا آنكه به مساله توحيد رسيد ، پرسيد : روايتى در دست ما هست كه مىگويد : خداوند رؤيت و كلام خود را بين دو پيغمبر تقسيم نموده كلام خود را به موسى بن عمران و رؤيتش را به محمد ( ص ) اختصاص داد . امام ( ع ) فرمود : چه كسى بود كه از ناحيه خداوند به جن و انس تبليغ مىكرد كه : « * ( لا تُدْرِكُه الأَبْصارُ ) * ، لا يُحِيطُونَ بِه عِلْماً ، لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ » آيا محمد نبود ؟ . ابو قره عرض كرد چرا او بود . امام فرمود : چطور ممكن است كسى خود را به جهانيان
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 373 ح 77 ( 2 ) كافى ج 1 ص 98 ح 9 ( 3 ) توحيد صدوق ص 112 ح 10 - 11