و چون چنين ادعايى در اين آيه نهفته بود خداى تعالى با جمله * ( « قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِه مُوسى » ) * و با جمله * ( « وَعُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَلا آباؤُكُمْ » ) * بر آن ادعا احتجاج نمود . جمله اول متضمن احتجاج به كتابى از كتب آسمانى نازل بر پيغمبرانى است كه نبوتشان با معجزات روشنى ثابت شده ، پس در حقيقت در ادعاى مذكور به وجود هدايت الهى كه به وسيله انبيايى از قبيل نوح و پيغمبران بعد از او هميشه در بين مردم محفوظ بوده احتجاج شده .
جمله دوم ، احتجاج به وجود معارف و احكام الهى است در بين مردم ، چون تمامى احكام و قوانين صالح كه در ميان مردم جارى بوده و هست همه به وسيله انبيا ( ع ) در بين آنان جريان يافته . آرى ، عواطف و افكار بشر ممكن است او را به غذا و مسكن و نكاح و لباس صالح براى زندگيش و خلاصه به جلب منافع و دفع مضار و مكاره هدايت بكند و اما معارف الهى و اخلاق فاضله و شرايعى كه عمل به آن حافظ آن معارف و آن اخلاقيات است و امورى نيست كه بتوان آن را از رشحات افكار بشر دانست ، هر چند بشر نابغه و داراى افكار عالى اجتماعى هم باشد . كجا شعور اجتماعى مىتواند به چنين معارف و حقايقى دست يابد ؟ فكر اجتماعى بيش از اين نيست كه انسان را وادار به استخدام وسايل ممكنه اى كند كه با آن وسايل نيازمندىهاى زندگى ماديش از خوراك ، پوشاك ، نكاح ، لباس و شؤون مربوط به آنها فراهم شود و همين فكر است كه در صورت فراهم ديدن زمينه تاخت و تاز دستور مىدهد به اينكه انسان در راه تمتع از ماديات هر قدرتى را كه مانع و جلوگير خود ديد درهم شكسته و از بين ببرد ، و اگر چنين زمينه اى را فراهم نديد آدمى را وادار مىكند به اينكه با ساير قدرتها متفق شده و آنان را در تمتع از منافع و دفع مضار شريك خود ساخته و منافع را عادلانه در ميان خود تقسيم كنند . اصولا همانطورى كه در ابحاث نبوت در ذيل آيه « كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّه النَّبِيِّينَ . . . » « 1 » در جلد دوم اين ترجمه گفتيم ، و به زودى هم - ان شاء اللَّه - توضيح بيشترى خواهيم داد ، سر اجتماعى بودن بشر همين است .
و خلاصه آيه * ( « وَما قَدَرُوا اللَّه حَقَّ قَدْرِه » ) * با ضمائمى كه همراه دارد دلالت مىكند بر اينكه لازمه مقام الوهيت اين است كه انسان را به سوى صراط مستقيم و منزل سعادتش هدايت نموده به همين منظور كتاب و وحى خود را بر بعضى از برگزيدگان افراد بشر نازل كند ، و چون آيه شريفه دلالت بر چنين ادعايى داشت لذا خداى تعالى در مقام اثبات آن به دو چيز استدلال
هامش
( 1 ) سوره بقره آيه 213