تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
آرى ، از ظاهر اين فرض كردن و سپس در آن فرض خدشه نمودن ، همين معنا استفاده مىشود ، چون طبعا علم به نتيجه برهان پس از اقامه برهان پيدا مىشود . ليكن اين معنا به مقام نبوت ابراهيم ( ع ) ضررى نمىزند . براى اينكه همانطور كه قبلا هم گفتيم از آيات مورد بحث چنين استفاده مىشود كه اين داستان مربوط به سرگذشت دوران كودكى ابراهيم ( ع ) است ، و معلوم است كه در چنين دورانى دل آدمى نسبت به مساله توحيد و ساير معارف اعتقادى ، مانند صفحه سفيد و خالى از نقش و نوشته اى از هر نقش مخالفى خالى و فارغ است ، و آدمى هر كه باشد در اين دوران وقتى شروع به كسب معارف مىكند ، ناچار چيزهايى را اثبات و چيزهاى ديگرى را انكار مىكند تا آنكه سرانجام به عقايد صحيح مىرسد ، و چنين كسى در اين نفى و اثباتها و افكار پريشانى كه دارد مورد مؤاخذه قرار نمىگيرد ، براى اينكه هيچ انسانى در بين دو مرحله ابتداى تميز و مرحله رسيدن به معرفت كامل و علم به حق خالى از چنين افكارى نيست ، و هر انسانى را كه فرض كنيم ، چنين روزهايى را در زندگى خود دارد ، چرا كه اگر نمىداشت و لحظاتى را كه در آن لحظات از قصور جهل به مرحله علم به عقايد حقه مىرسد به خود نمىديد عقلش او را مكلف به بحث و نظر در عقايد نمىكرد ، و حال آنكه وجوب بحث و كنجكاوى در عقايد و تحصيل اعتقاد صحيح از ضروريات عقلى است . و اگر در قرآن كريم افرادى از بشر مانند مسيح و يحيى ( ع ) را مىبينيم كه قبل از رسيدن به چنين دورانى و بدون احتياج به نفى و اثبات ، عقايد حقه را دارا بوده‌اند ، در حقيقت افرادى خارق العاده و استثناء از اين سنت عمومى بوده‌اند ، و وجود اين افراد استثنايى باعث نمىشود كه بگوييم هر انسانى اينطور است ، يا هر پيغمبرى اين گونه آفريده شده است . خلاصه اينكه : انسان از همان روزهاى اول كه جان در كالبدش دميده مىشود ، واجد شرايط تكليف به كسب عقايد حق و انجام اعمال صالح نيست ، بلكه اين استعداد و دارا بودن شرايط تكليف به طور تدريج در وى پديد مىآيد . پس اگر بگوييم به طور كلى زندگى بشر به دو مرحله تقسيم مىشود : يكى مرحله قبل از بلوغ كه واجد صلاحيت عقايد صحيح نيست و ديگرى مرحله بعد از آن كه داراى چنين صلاحيتى مىشود ، درست گفته‌ايم . وقتى معلوم شد كه اين حكم كلى ما صحيح است ، قهرا بايد قبول كرد كه بين اين دو مرحله لحظاتى فاصله است كه در آن لحظات عقل آدمى او را مكلف مىكند كه با هدايت فطرتش و از طريق استدلال ، اعتقادات صحيح را تحصيل نمايد ، يعنى به او اجازه مىدهد كه يك بار خود را و ساير موجودات جهان را بدون پروردگار فرض نموده ، و بار ديگر داراى صانعى يگانه دانسته و در بار سوم شريكى براى آن صانع فرض نموده ، آن گاه نيك بنگرد كه آيا آثار مشهود در عالم ، كداميك