اين بود گفتار راغب ، و رساتر بودنش جز بدين جهت نيست ، كه بناى كلمه اجتناب بر استعاره است ، و از همين باب است كلمات 1 - جانب ( پهلو ) 2 - جنيبه ( اسب و شتر و گاوى كه پهلو به پهلوى صاحبش راه مىرود ) 3 - اجنبى ( بيگانه ) .
كلمه « نكفر » صيغه متكلم مع الغير مضارع از باب تفعيل است ، كه از ( ك - ف - ر ) گرفته شده ، و كلمه ( كفر ) در لغت عرب به معناى پوشاندن است ، ولى در قرآن كريم استعمالش در عفو از گناهان شايع شده و كلمه « كباير » جمع كبيره است ، و در آيه مورد بحث وصفى است كه در جاى موصوف به كار رفته و تقدير كلام : « ان تجتنبوا معاصي كبيره » ، و يا چيزى نظير آن است ، و مساله بزرگى گناه امرى است اضافى و معنايى است كه جز با مقايسه با كوچكتر از خودش تحقق نمىيابد ، و از همين كلمه است كه استفاده مىشود در شرع گناهانى ديگر هست كه از آن نهى نيز شده ، ولى صغيرهاند . بنا بر اين از آيه شريفه دو چيز استفاده مىشود : اول اينكه گناهان دو نوعند : صغيره و كبيره ، دوم اينكه گناهانى كه طبق آيه شريفه خدا از آن مىگذرد به دليل مقابله ، گناهان صغيره است .
بلى عصيان و تمرد هر چه باشد از انسان كه مخلوقى ضعيف است ، و مربوب خداى تعالى است نسبت به خدايى كه سلطانش عظيم است ، كبيره و بزرگ است ، ولى اين مقايسه بين انسان و پروردگار او است ، نه بين يك معصيت با معصيت ديگر ، پس منافات ندارد كه تمامى گناهان به اعتبار اول كبيره باشند ، و به اعتبار دوم بعضى كبيره و بعضى صغيره باشند .
و بزرگى معصيت وقتى تحقق مىيابد كه نهى از آن نسبت به همين كه از معصيت ديگر شده مهمتر باشد ، و جمله : « ما تنهون عنه . . . » ، خالى از اين اشاره و يا دلالت بر اين معنا نيست ، و دليل بر اهميت نهى تشديد خطاب است ، يا به اينكه در خطاب اصرار شده باشد ، و يا به اينكه مرتكبش به عذاب آتش تهديد گشته باشد ، و يا به نحوى ديگر از آن اهميت گناه استفاده شود .
* ( « وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلًا كَرِيماً » ) * كلمه « مدخل » به ضمه ميم و فتحه خا اسم مكان از ماده دخول است ، و منظور از اين مكان بهشت و يا مقام قرب الهى است ، هر چند كه برگشت هر دو به يك معنا است .
گفتار در گناهان كبيره و صغيره و معناى تكفير سيئات
در اين كه آيه شريفه : * ( « إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْه نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ . . . » ) * دلالت