مىگوئيم بله همين طور است ، اما اين اخلاق و دستوراتش مانند قوانين آنان در نظر آنهايى كه مىخواهند بند و بارى نداشته باشند مسخره اى بيش نيست و لذا مىبينيم كه هيچ سودى به حالشان نداشته است .
خواهى پرسيد چرا ؟ مىگوئيم اولا : براى اينكه تنها چيزى كه منشا همه رذائل اخلاقى است ، اسراف و افراط در لذتهاى مادى در عده اى و تفريط و محروميت از آن در عده اى ديگر است ، و قوانين غربيان مردم مرفه را در آن اسراف و افراط آزاد گذاشته و نتيجه اش محروميت عده اى ديگر شده ، خوب در چنين نظامى كه اقليتى از پرخورى شكمشان به درد آمده و اكثريتى از گرسنگى مىنالند آيا دعوت به اخلاق دعوت به دو امر متناقض و درخواست جمع بين دو ضد نيست ؟ ! . علاوه بر اين همانطور كه قبلا توجه فرموديد غربيها تنها اجتماعى فكر مىكنند و پيوسته مجتمعات و نشست آنان براى به دام كشيدن جامعه هاى ضعيف و ابطال حقوق آنان است ، و با ما يملك آنان زندگى مىكنند و حتى خود آنان را برده خويش مىسازند ، تا آنجا كه بتوانند به ايشان زور مىگويند ! ، با اين حال اگر كسى ادعا كند كه غربيها جامعه و انسانها را به سوى صلاح و تقوا مىخوانند ، ادعايى متناقض نيست ؟ قطعا همين است و لا غير و سخن اين گونه گروه ها و سازمانها در كسى اثر نمىگذارد .
و دليل دوم اينكه : غربيها به اصلاح اخلاق نيز مىپردازند ليكن كمترين نتيجه اى نمىگيرند ، اين است كه اخلاق فاضله اگر بخواهد مؤثر واقع شود بايد در نفس ثبات و استقرار داشته باشد و ثبات و استقرارش نيازمند ضامنى است كه آن را ضمانت كند و جز توحيد يعنى اعتقاد به اينكه « براى عالم تنها يك معبود وجود دارد » تضمين نمىكند ، تنها كسانى پاى بند فضائل اخلاقى مىشوند كه معتقد باشند به وجود خدايى واحد و داراى اسماى حسنا ، خدايى حكيم كه خلايق را به منظور رساندن به كمال و سعادت آفريد ، خدايى كه خير و صلاح را دوست مىدارد و شر و فساد را دشمن ، خدايى كه به زودى خلايق اولين و آخرين را در قيامت جمع مىكند تا در بين آنان داورى نموده و هر كسى را به آخرين حد جزايش برساند ، نيكوكار را به پاداشش و بدكار را به كيفرش .
و پر واضح است كه اگر اعتقاد به معاد نباشد هيچ سبب اصيل ديگرى نيست كه بشر را از پيروى هواى نفس باز بدارد ، و وادار سازد به اينكه از لذائذ و بهره هاى طبيعى نفس صرفنظر كند ، چون طبع بشر چنين است كه به چيزى اشتها و ميل كند و چيزى را دوست بدارد كه نفعش عايد خودش شود ، نه چيزى كه نفعش عايد غير خودش شود ، مگر آنكه برگشت نفع