چه چيز است و موانع قرب بدرگاه حق چيست ؟ و گفته شده فقه بصيرت و بينائى درونى و قلبى است در باره برنامههاى دينى كه اين بصيرت در اثر علم و عمل بدست مىآيد و موجب پيدايش حالت خوف و خشيت مىشود . راغب در مفردات گويد فقه يعنى از راه علم بمحسوسات و مطالعه در عالم طبيعت بعالم غيب و ما وراء طبيعت پى بردن بنا بر اين فقه اخص از علم است چون علم يعنى پى بردن باشياء چه محسوس و چه غير محسوس و از راهى كه باشد ولى فقه پى بردن به غير محسوس از طريق علم بمحسوس . خداوند متعال فرموده :
فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً
سوره نساء 78 چه شده كه اين گروه فقه و فهم حديث و گفتار قرآنى را نميكنند
بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ
انفال 65 آنان مردمى هستند كه فقه و فهمى ندارند و آيات ديگرى كه در اين زمينه آمده است و فقه يعنى علم به احكام دينى گفته مىشود فقه الرّجل يعنى مرد فقيه شد - تفقّه يعنى دنبال علم فقه را گرفت و متخصص شد . خداوند فرمود
لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ
و مداراة محبت و ملاطفت با مردم نمودن و جدال و ستيزه با مردم ننمودن و گاهى با همزه ( مدارأة ) خوانده مىشود .
در قاموس گويد درأه دفعه يعنى دفع كرد و بازداشت دارأته داريته و دافعته و لايئته يعنى بمقابله و دفاع پرداختم و ملايمت و نرمى نمودم بنا بر اين مداراة داراى دو معناى ضد يك ديگر است ( مقابله كردن - ملايمت و نرمى كردن ) . در نهايه گويد - كان لا يدارى و لا يمارى يعنى مقابله و مخالفت نميكند كه به اين معنا فقط با همزه مىآيد . اما مدارا كردن و حسن خلق و نرمش نشان دادن به اين معنا هم با همزه مىآيد ولى اكثرا بدون همزه است .
وفىّ
يعنى بعهد و پيمان الهى و عهد و پيمان با مردم هميشه وفادار بودن . و اين معنا نزديك به معناى صدق و راستى است و ملازم با صدق است . يعنى هر كس داراى صدق و راستى باشد قطعا بعهد و پيمان خود وفادار است . كه على عليه السّلام ميفرمايد :
الوفاء توام الصدق
وفاى بعهد قرين و همراه صدق و راستى است . و اين روايت 19 ترغيب مىكند مؤمن را كه بايد با افرادى كه داراى اين صفات باشند محبت و دوستى داشت و مصاحبت و رفاقت با اين گونه افراد را انتخاب نمايد . و ورع كه در ذيل حديث آمده به معناى تقوى و پرهيزگارى است ، بلكه از نظر بعضى از معانى اخص از تقوى است چون تقوى يعنى اجتناب از حرام ولى در ورع اجتناب از شبههها و مكروهات ، بلكه اجتناب از بعضى مباحات معتبر است .
در نهايت گويد .
ملاك الدّين الورع
پايه و اساس دين ورع است . گفته است اصل و معناى اولى ورع خوددارى و اجتناب از حرام است ولى بعنوان استعاره و توسعه معنا در مورد خوددارى از مباح و چيز حلال هم گفته مىشود .
و برّ
يعنى احسان به پدر و مادر و بستگان ، بلكه به همه مردم و گاهى بهر عمل شايسته و اعمال خير هم (
برّ
) گفته مىشود .