گفت :
امّتت او را ، خواهند كشت ! .
آيا آنخاكى كه در آن كشته مىشود ، نشانت ندهم ؟
گفتم : چرا .
( رسولخدا ) فرمود :
سپس ، پر و بالى بهم زد و اين تربت را آورد . »
امّ سلمه ميگويد :
« ديدم تربتى - سرخرنگ - در دست گرفته و ميگريد ، در حالى كه ميگويد :
ايكاش ميدانستم بعد از من چه كسى ترا ميكشد ! »
حافظ - ابو القاسم ابن عساكر - در « تاريخ الشام » از ابو عمر ، محمد بن محمد بن قاسم عبشمى ، و ابو القاسم ، حسين بن على زهرى ، و ابو الفتح ، مختار بن عبد الحميد و ابو بكر ، مجاهد بن احمد بوشنگيان ، و ابو المحاسن ، اسعد بن على بن موفق ، همهء اين پنج نفر ، از ابو الحسن ، عبد الرحمن بن محمد داوودى ، از عبد اللّه بن احمد بن حمويه ، از ابراهيم بن خريم شاشى ، از عبد بن حميد ، عين اين روايت را با همان سند و عبارت نقل كردهاند .
و اين سند ، صحيح است و رجال آن ثقه ، و واجد شرائط صحتاند :
1 - عبد الرزاق بن همام ، ابو بكر صنعانى ، كه در سال 211 وفات كرده ، از رجال - صحاح ستّ - است جمعى ، او را موّثق دانستهاند .
شرح حالش در بسيارى از كتب رجال آمده است .
2 - عبد اللّه بن سعيد بن ابى هند ، آزاد شدهء - سمرة بن جندب - كه در سال 116 وفات كرده ، از رجال « صحاح ستّ » است .
وى ، - تابعى « 1 » - و موّثق است . « عجلى » و ديگران ، او را ثقه دانستهاند .
هامش
( 1 ) - در اصطلاح ، - تابعى - كسى را گويند كه پيغمبر اكرم را ملاقات نكرده ، ولى اصحاب آنحضرت را درك نمودهاند . و « اصحاب » كسانى هستند كه بملاقات آنحضرت ، نائل شدهاند . ( مترجم )