و از آن جمله ، قصيدهء شيخ فاضل ، و شاعر زبردست ، آقاى - شيخ جوادستّ - است كه نمايندهء ايشان ، آن را در - فوعه - هنگاميكه يك مجلس تاريخى در منزل آقاى سيد محمد حسين راغب - از سادات بنى زهره - انعقاد يافته بود ، ايراد كرد . و آن قصيده اينست :
« سلام في صفا الماء النمير * و في نشر الأزاهر في البكور »
« سلامى كه در صفا ، مانند آب زلال باشد و در بوى خوش ، چون شكوفهء صبحگاهان »
« و اجلال و اعجاب و حبّ * مكين بات يزخر في الضمير »
« و بزرگداشتى ، بشگفتآوردنى و محبتى استوار كه دل ، از آن ، لبريز شود »
« و بعد فيا اماما قد تسامى * علا فاحّتل اوساط الصدور »
« و بعد از سلام و تهنيت ، اى پيشوائيكه بجايگاه بلندى قدم نهادهاى و در اعماق دلها منزل گرفتهاى »
« ليهنك ما حباك اللّه ربّي * من الالهام و العلم الغزير »
گوارا باد ترا ، الهام و دانش سرشار كه پروردگار ، به تو ارزانى داشته است . »
« بذذت فطاحل العلماء علما * وفقت الكل بالجد المرير »
« تو ، از نظر علم ، بر دانشمندان بزرگ ، برترى جستى و با كوشش مداوم ، بر همگان ، فائق آمدى »
« فمالك فى اطلاعك من شبيه * و مالك فى فضالك من نظير »
« در اطلاعات وسيعت ، شبيهى براى تو نيست و در فضائل ، برايت نظيرى نى »
« و حسب المرء برهانا على ذا * مؤلفك المسمى ب ( الغدير ) »
« در اين باره ، براى هركس ، كتاب الغديرت دليل كافى است . »