« إلى ( الشّهباء ) جئنا لا لقصد * سوا تقبيل راحات الأميني »
« ما ، بحلب ، نيامدهايم جز براى دستبوسى - امينى - »
« إمام المرشدين بلا مراء * و قطب رحاهم العالي المكين »
« بدون چون و چرا ، پيشواى ارشاد كنندگان ، و محور عالى و استوار گردونهء آنان است . »
« لمسنا منه آيات عظام * بطّي غديره الصافي المعين »
« در لابلاى كتاب - الغدير - زلال و گوارايش آيات بزرگى ، مشاهده كردهايم . »
« حوى ماراق من صافي اللئالي * و ما قد عزّ من درّ ثمين »
« آنكتاب ، چه گوهرهاى درخشان و شگفتانگيزى در بر دارد ؛ و چه درهاى گرانبهاى كميابى را شامل است . »
« بك الشهباء ، قد زادت جمالا * و لكن موطني شبه الحزين »
« حلب شهباء ، با قدوم تو ، جمالى دگر ، به خود گرفت .
و ليكن ، شهر من همانند كانون حزن و اندوهست . »
اذا لم تأته سيظّل دوما * يجود بدمع ناظره الغضون »
اگر به شهر ما نيائى ، به زودى شهر ما براى هميشه ، اشكبار خواهد شد . »
« ادام اللّه عزّك في هناء * و جنّبك المكاره كلّ حين »
خداوند ، عزتت را - در عين آسايش - ادامه دهد . و در هر حال ، از بلاها دور بدارد . »
« تقّبل ، هذه الأبيات منّي * و حاشا أن تخيب بكم ظنوني »
اين چند بيت را از من بپذير .
بعيد است كه اميدم بنوميدى مبدل گردد . »