خداى سبحان در اين سخنان خود بدين مطلب اشاره فرموده است كه ارتكاب گناهان حكم يقين را زائل مىكند و از بين مىبرد ، چنانكه مىفرمايد :
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ .
« 1 » ( و با آنكه پيش نفس خود به يقين دانستند ( معجزهء خداست ) باز از كبر و نخوت و ستمگرى انكار آن كردند . )
و مىفرمايد :
أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ .
« 2 » ( ( اى رسول ) ما ، مىنگرى آن را كه هواى نفسش را خداى خود قرار داده و او را خدا دانسته ، و خدا ( پس از اتمام حجت ) او را گمراه ساخته و مهر ( قهر ) بر گوش و دل او نهاده است ؟ )
بلكه همراه يقين بايستى عمل صالح و كار نيكو باشد تا نتيجه و بر دهد و به بار نشيند چنانكه خداوند مىفرمايد :
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ .
« 3 » ( كلمهء نيكوى توحيد ( و روح پاك آسمانى ) به سوى خدا بالا رود و عمل خالص آن را بالا برد . )
به سر سخن باز مىگرديم و مىگوييم : خداى سبحان ايشان را وعده فرموده است كه حيات آنان را ، يعنى وجودشان را تبديل مىكند ، چنانكه مىفرمايد :
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها .
« 4 » ( آيا كسى كه مرده ( جهل و ضلالت ) بود ، پس ما او را زنده كرديم و به او روشنى علم و
هامش
- تاريكىهاى گمراهى درافكنده است . » و آيات ديگرى كه در اين خصوص وارد شده است .
پس دل را عالمى است همچنان كه حس را عالمى است . و دل داراى احكام و آثارى است كه با عالم حس مشابهت و همانندى دارند . - م .
( 1 ) . نمل / 14
( 2 ) . جاثيه / 23
( 3 ) . فاطر / 10
( 4 ) . انعام / 122