تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
السماوات و الأرض . . . ) « 1 » ( اگر رفت و آمد و چرخيدن شياطين بر گرد دل‌هاى آدميان نبود ، آنان نيز ملكوت و باطن آسمان‌ها و زمين را مىديدند . ) و شاهد ما بر اينكه خداوند سبحان يقين را نتيجهء مشاهدهء ملكوت دانسته است اين سخن خداوند است كه مىفرمايد :
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ .
« 2 » ( حقا اگر به طور يقين مىدانستيد البته دوزخ را مشاهده خواهيد كرد ، و سپس به چشم يقين مىبينيد . ) و اين سخن ديگر او كه مىفرمايد :
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ .
« 3 » ( چنين نيست ، بلكه ظلمت ظلم و بدكارىهاشان بر دل‌هاى آنها غلبه كرده است . ) « 4 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 60 ، ص 332 . - و . ( 2 ) . تكاثر / 7 - 5 ( 3 ) . مطففين / 14 ( 4 ) . و از اين آيهء شريفه استفاده مىشود كه مشاهدهء آيات خداوند كه از ديدگان غير اهل يقين كه بر آنها پرده و حجاب كشيده شده است و محجوب گشته‌اند پوشيده و پنهان است با چشم دل است نه با چشم حس و ديدهء جسمانى . پس دل را چشمى است ، همچنان كه داراى اعضاى ديگرى نيز هست . و در كتاب خدا آيات بسيارى در اين خصوص وجود دارد ، مانند اين سخن خداوند كه مىفرمايد « و از پيش و پس ( راه خير را ) بر آنها سد كرديم و بر چشمشان هم پرده افكنديم كه هيچ چيز را نبينند . » يا اين سخن پيامبر كه مىفرمايد « از شنيدن و گفتن و ديدن آيات حق كر و گنگ و كورند زيرا عقل خود را به كار نمىبندند . » و اين فرمودهء خداوند كه مىفرمايد « آيا اين كافران در روى زمين به سير نمىروند تا دل‌هايشان بينش و هوش يابد ( و گوششان به حقيقت شنوا گردد ) كه اين كافران را چشم سر گرچه كور نيست ليكن چشم باطن و ديدهء دل‌ها كور است . » اين آيه ، مراد و مقصود از چشم و گوش و مانند آن را تفسير مىكند كه مراد از تمامى اينها در خصوص هدايت و ضلالت ، همانا اعضاى قلبى و باطنى است نه جسم محسوس ظاهرى . و ساير معانى مربوط به هدايت‌يافتگان و گمراه‌گشتگان نيز از همين باب است ، مانند اين سخن خداوند كه مىفرمايد « خدا يار اهل ايمان است ؛ آنان را از تاريكىهاى جهان بيرون آورد و به عالم نور برد و آنان را كه راه كفر گزيدند يار ايشان شيطان و ديو رهزن است كه آنها را از عالم نور به -
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى ) — صفحة 115 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همايون همتى