مىشود و مراد از آن نژاد يا قومى خاص نيست . اين جنگجويان كسانى بودند كه در راجستان فرمانروا بودند و گرنه مردم و ساكنان آن سرزمين راجپوت نيستند . خاندانها و طوايف راجپوت در سراسر هند شمالى و مركزى پراكندهاند . از جمله پارهاى از اين خاندانها در راجستان فرمانروايى كردهاند . پارهاى از آنان شجرهنامههاى مفصل دارند كه هيچ يك از سدهء پنجم ميلادى عقبتر نمىرود . بعضى خاندانهاى راجپوت مانند سيسودياها « 1 » احتمالا از نسل رؤساى قبايلى هستند كه به هند حمله كرده بودند . بعضى ديگر مانند راتورها « 2 » و بوندلاها « 3 » نه بيگانهاند و نه اريان نژاد . بلكه از بوميان اصيل هندند . جمع راجپوتها را نمىتوان « نژاد » معينى دانست . اما نمونهء آشكارى است كه چگونه كيش هندوى « 4 » مىتواند براساس مفهوم فراگير و همهجا شايع كاست ، خودش را با حملهء بيگانگان و درهمآميزى فرهنگى و نژادى وفق دهد .
حال بايد به هند مركزى يعنى ناحيهاى كه تقريبا ميان رودهاى چامبال ( در جنوب اگرا ) و كيستنا واقع است پرداخت . در مغرب اين ناحيه سرزمين حاصلخيز گجرات « 5 » قرار دارد كه حدود يكصد سال از نعمت حكومتى نيرومند و باكفايت برخوردار بود . فرمانرواى اين سرزمين محمود بگرها « 6 » بود كه به علت وضعيت غير متعارف ظاهرى ، موهاى بسيار بلندش كه تا كمرش مىرسيد ، و چون وجودش را با انواع زهر معتاد كرده بود مسموم نمىشد و دربارهاش اين بيت را سروده بودند : « خورد و خوراك روزانهء شاه كامباى « 7 » افعى و سوسمار وزغ است » . گجراتىها با راجپوتها بر سر مالكيت
هامش
( 1 ) .Sisodias( 2 ) .Rathors( 3 ) .Bundelas( 4 ) .Hinduism( 5 ) .Gujarat( 6 ) .Mahmud Begarha( 7 ) .Chambal