تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
را در اين‌گونه منابع آمده ، نمىتوان بدون نظر انتقادى پذيرفت . غرض‌ورزى آنان از طرز برخورد آنان با موضوع كاملا آشكار است . به‌هرحال ، موضوع درهم‌آميختن و به‌هم جوش‌خوردن فرهنگ را از روى نوشته‌هاى غرض‌آلود اقليتى كه مصممم به انزوا بوده‌اند ، نمىتوان قضاوت كرد . داورى درست تنها از روى تحولات تماميت جامعه ممكن است . از روى الگو و چگونگى زندگى مردم در دورهء سلطان‌نشين دهلى آشكار است كه در ميان دو فرهنگ سازش و توافق پيدا شده بود . هرچند اين سازش و توافق در تمام سطوح به درجه و شدت يكسان نبود . به علاوه الگويى كه پيدا شده بود در دوره‌هاى بعد از روزگار سلطان‌نشين دهلى رشد كرد و به‌حد بلوغ رسيد . ورود اسلام به هند با تغييرات و تحول اساسى بنيادهاى سياسى همراه نبود . اين مدعا از پيدايش نهضت بهكتى آشكار است . نهضتى كه مظهر شدت يافتن اعتراض‌ها به الگوهاى اجتماعى موجود بود . از آن‌جا كه در هند وفادارى و پايبندى به مقررات و قواعد كاست به مراتب قوىتر و استوارتر از وفادارىهاى سياسى بود ، تأثير واقعى اسلامى مىبايست بر ساختار اجتماعى باشد كه منجر به پيدايش زيركاست‌هاى تازه و فرقه‌هايى در درون كاست‌ها شد كه انديشه‌هاى اسلامى آنها را مجاز مىدانست . در اين حد ، الگوى قبلى جذب و استحاله بيگانگان تكرار شد . به‌رغم فلسفهء مبتنى بر مساوات اسلام ، نفوذ اين كيش نتوانست منجر به از ميان رفتن نظام كاستى شود . اين واقعيت كه اسلام در مقابل نظام كاستى هند به زانو درآمد و جامعهء مبتنى بر تقسيمات كاستى را پذيرفت ، از تحرك و توانايى اجتماعى اسلام به‌شدت كاست . تا وقتى كه مشايخ و سيدها ( اعضاى كاست عالىرتبه اشراف ) موضع و موقعيت كاستى همانند « دويجا » ها داشتند ، اسلام نمىتوانست براى نظام كاستى خطرى جدى به حساب آيد . مشروعيت و شأن اجتماعى متعلق به كاست‌هايى بود كه قدرت را در اختيار داشتند . فقدان امكان حركت و ترقى عمودى در اركان جامعهء كاستى باعث منزوى شدن