بودايى و هندوى شد . اين اصلاحات را سنتگرايان اين دو مذهب پذيرفتند و يا لااقل آنها را تحمل كردند . اما چون پاى اسلام به ميان آمد ، وضع چنين نبود . با تمام اين احوال نوعى استحاله واقع شد ؛ آنهم نه در مسائل و موارد ظاهرى . مثل اينكه تركها به خوردن غذاى هندى و پوشيدن لباس محلى عادت كردند بلكه در زمينههاى بسيار بنيادىتر مانند پذيرفتن افكار اجتماعى نوين كه بهصورت بخش جداناپذير از زندگى روزمره مردم هند درآمد .
مغولها ، به گونهاى غير مستقيم و ناخودآگاه ، به اين استحاله كمك كردند زيرا امكان مهاجرتهاى در مقياس بزرگ و دستهجمعى از افغانستان و آسياى غربى را منتفى ساختند . فقط هر سال از طريق راه دريايى معدودى بازرگان مسلمان به هند آمدند كه در سواحل غربى آن سكنى گزيدند . بنابراين اسلام ناچار شد بهگونهاى روزافزون به هندوانى كه به اسلام مىگرويدند ، تكيه كند و گرايش مردم هند به اسلام با كندى صورت مىگرفت . اين نكته مسلم كه مسلمانان هند هميشه در اقليت بودهاند ، گوياى اين واقعيت است كه اكثريت بزرگ هندوان هيچگاه در موقعيتى چنان سخت و ناگوار و خطرناك قرار نگرفتند كه ناچار از پيروى اسلام باشند . شايد در طبقات پايين جامعه مزايايى كه از گرويدن به اسلام حاصل مىشد چندان چشمگير نبود . جامعه مسلمانان هند عمدتا از هندوان به اسلام گرويده تشكيل مىشد و آشكار است نحوهء زندگى كردن آنها تفاوت مشخصى با كيفيت زندگى اكثريت بزرگ هندومذهبان نداشت .
اين امر شرايط استحاله را آسانتر ساخت . دو گروه از پيشهوران كه چندين نسل به عنوان بخشى از يك طبقه يا صنف با يكديگر كار كرده باشند ، در صورت تغيير مذهب يكى از آن دو باز هم با يكديگر ارتباط و مراوده خواهند داشت . اما ارتباط و اتصال فرهنگى دو ايدئولوژى مختلف در ميان طبقهء حاكمه به اين آسانى ميسر نيست . مخصوصا اگر روحانيت هريك از اين مذاهب بر جدايى از يكديگر اصرار ورزد . يا آنكه مصالح سياسى يكى از دو
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 388
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٨٨