لودىها دردسر و مزاحمت ايجاد مىكردند ، اما سرانجام فرمانرواى شرقى شكست خورد و به بنگال گريخت و در آنجا در گمنامى جان سپرد .
استقلال بنگال مديون فاصلهء آن از دهلى بود و اينكه در ميان ايندو سرزمينهايى واقع بود كه هميشه از صاحبمنصبان سلطان حسن استقبال نمىكردند . چون در سدهء سيزدهم يكى از فرمانداران آنجا سر به شورش گذاشت بنگال استقلال يافت . سلطان دهلى به كرات سعى كرد تا بنگال را دوباره تصرف كند و يا لااقل مانع از گسترش مناطق تحت نفوذ بنگال شود . اما توفيقى به دست نياورد . حكومت خاندان سلطانهاى بنگال موقتا قطع شد .
يكى از زمينداران بزرگ شمال بنگال « راجه گانشا » وزير باقدرت دربار شد .
مقدماتى فراهم آورد تا فرزندش كه اسلام آورده بود ، از سال 1419 به مدت شانزده سال سلطان بنگال شود . جالب است كه وى برهمنها را به وزارت برگزيد و حتى برهمنى را بهعنوان روحانى ارشد دربار انتخاب كرد . آشكار است كه برهمنها از اينكه او مسلمان بود دلتنگ نبودند . در غير اين صورت خدمت كردن به او را گردن نمىنهادند ، به ويژه كه وى هندوى مرتد بود كه به اسلام گرويده بود .
از سالنامههاى خاقانهاى مينگ چين كه هيئتهاى بازرگانى به نقاط مختلف هند فرستاده بودند ، برمىآيد بنگال در اين زمان از رونق اقتصادى چشمگير برخوردار بوده است . در اين سالنامهها به سفرهاى « چنگ - هو » به بنگال در سالهاى 1421 و 1431 اشاره شده است . در سرنوشت بنگال بود كه در اواخر سدهء پانزدهم توسط جمعى بيگانه فرمانروايى شود . گارد حبشهاى محافظ كاخ طغيان كرد و فرمانده آنان تاجوتخت را غصب كرد . آنگاه حبشهاىها جاى خود را به ماجراجويى عربتبار دادند كه بخشهايى از آسام و اوريسا را نيز به بنگال منضم ساخت . افغانهاى طرفدار ابراهيم لودى پس از شكست خوردن در نبرد پانىپات رو به مشرق گريختند . در سال 1538
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: روميلا تاپار
ص٣٨٣