تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
« شير خان‌سور » يكى از امراى افغانى ، سلطان بر تخت نشستهء بنگال را خلع كرد و فرمانرواى بنگال شد . كشور سلطنتى كشمير توانست استقلال خود را در برابر سلطان دهلى حفظ كند تا اينكه سرانجام به‌تصرف مغول‌ها درآمد . سند كه در پشت بيابان تهار ، تا اندازه‌اى از تجاوز راجستان و دهلى در امان بود ، كم‌وبيش استقلال داشت . اعرابى كه سند را در سدهء هشتم تصرف كردند ، پس از چند ناكامى در جنگ ديگر درصدد گسترش متصرفات خود در هند برنيامدند . در دورهء سلاطين دهلى سند را قبايل گمنامى در تصرف داشتند تاآنكه در سدهء شانزدهم به تصرف مغول‌ها درآمد . در اين زمان ، سلسله‌هاى گوناگون افغانىنژاد و ترك‌تبار در بخش عمده شبه‌قارهء هند حكومت مىكردند . در نگاه نخستين به نظر مىآيد كه اينان به آسانى و سهولت نسبى توانستند جاى سلسله‌هاى قبلى را بگيرند اما حقيقت مطلب اين بود كه يك گروه زمين‌دار به جاى گروه ديگر زمين‌دار آمده بود . ميان حملات محمود غزنوى و استقرار سلطان‌نشين دهلى دويست سال فاصله بود . اين مدت براى آنكه شمال هند با قبايل ترك و افغان آشنا شود كافى بود . پس سرانجام چون ترك‌ها و افغان‌ها در هند سكونت گزيدند ، براى هندوان كاملا بيگانه و ناشناخته نبودند . تجزيهء شمال هند بدان درجه رسيده بود كه حتى سلطان‌نشين دهلى نمىتوانست ادعا كند كه نوعى شاهنشاهى است . جاه‌طلبىهاى نجبا و امراى محلى به‌گونه‌اى پيوسته و مستمر متوجه تصرف و بلعيدن سرزمين‌هاى مجاور بود تا بر قدرت و شكوه شخصى خويش بيفزايند . سياست يكنواخت و ثابتى در مركز براى ادارهء آنان وجود نداشت و تغييرات مكرر سلسله‌ها اميد هرگونه تداوم سياسى را به باد داد . تأثير اين تغيير سلسله‌ها و خاندان‌ها بيشتر از همه در طبقات بالا ، جايى كه نارضايتىها بروز مىكرد ، محسوس بود . از سوى ديگر بقيهء طبقات جامعه