باجگذار و فرمانروايان محلى داشتند اما رابطهء ميان زميندار و شاه به شورا مربوط نمىشد . خودمختارى روستا تا آن سطح بود كه روابط متغير ميان افراد طبقهء حاكمه و ساختار اجتماعى و سياسى خللى به امور روزانهء زندگى روستا وارد نمىآورد . آنچه اين معنا را ممكن مىساخت ، به مقياس بسيار زياد ، مديون خودكفايى اقتصادى و سياسى روستا بود . بنيادهاى اجتماعى و فعاليتهاى اقتصادى در چنين چارچوبى تدوين شده بود . كار عمدهء زمينداران عمدتا جمعآورى مالياتها و پرداخت سهم شاه بود . ولى خود عمل جمعآورى ماليات توسط شورا انجام مىگرفت . اين نظام مالياتى به سرزمين تحت تسلط چولاها اختصاص داشت . در ديگر نقاط ، در دكن و شمال هند ، موقعيت زمينداران تغيير يافته بود . انقياد سياسى آنها به فعاليت سياسى و اقتصادى مهم و قابل ملاحظه تبديل شده بود . وظيفهء فئودال تنها انتقال سهم شاه از مالياتها نبود ، بلكه با فرمانرواى بزرگ روابط مشخصى داشت كه از موضع قدرت نسبى زميندار سرچشمه مىگرفت ( شرح آن در فصل بعد خواهد آمد ) .
اجارهدارى معمولا دو نوع بود . زمين را مىشد بهطور دستهجمعى اجاره كرد . در چنين صورتى تمام روستا ضامن پرداخت مال الاجاره بود . مىشد زمين كشاورزى را ، فرد به گونهاى خصوصى اجاره كند . دراينصورت موجر بايد مال الاجاره را به مأمور يا نمايندهءشاه و يا معبد محل بپردازد .
درآمد زمين مشخص بود . آنچه پس از وضع اجاره باقى مىماند ، متعلق به مستأجر زمين بود . با نظام اجارهكارى در برابر انجام خدمات آشنا بودند . در اين نظام تمام يا بخشى از مال الاجاره در برابر انجام خدمت بخشيده مىشد .
اما اينگونه توافقها در موارد كوچك صورت مىگرفت مانند نپرداختن ماليات به معبد در عوض آوردن آب براى شستن مجسمه يا شمايل ايزدى كه در معبد بود . بعدها از اينگونه مقررات براى پرداخت مستمرى نيروهاى مسلح به مقدار وسيع استفاده شد . به كسانى كه زمين به صورت « براهمادايا » و
تاريخ هند ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: روميلا تاپار
ص٢٧٧