نظير آن را به تو ارائه داد و اموال مرا مطالبه كرد ، آن اموال را به او بازده .
ب - آن خارجى كه از ملط آمده بود ديگر چيزى نگفت و گلوكوس قبول كرد بشرايطى كه گفته شد امانت را بپذيرد . مدتها بعد از اين واقعه ، فرزندان مردى كه اموال خود را امانت گذارده بود به سپارت آمدند و به خانه گلوكوس رفتند و علامت تشخيص را به او نشان دادند و پول خود را مطالبه كردند . اما او تقاضاى آنها را رد كرد و به آنها چنين پاسخ داد : « من از اين امر بىخبرم و هيچيك از مطالبى كه شما درباره آن نقل ميكنيد مرا به ياد آن نميآورد . با اينحال ، اگر موضوع بيادم آيد ميل دارم در نهايت عدل و انصاف رفتار كنم و اگر چنين پولى دريافت كردهام عينا آن را مسترد كنم .
ولى اگر چنين پولى وصول نكرده باشم تعيين تكليف شما را به قوانين يونانيان محول ميكنم . پس ، از امروز تا سه ماه تمام فرصت داريد كه در اين باره تصميم بگيريد . »
ج - ملطىها افسرده و غمگين بتصور اينكه پول خود را از دست دادهاند مراجعت كردند . گلوكوس براى مشورت با خدايان بسوى دلف حركت كرد . وى از هاتف معبد الهى سؤال كرد كه آيا ميتواند بضمانت سوگند آن اموال را بعنوان غرامت تصاحب كند . هاتف معبد بوى چنين پاسخ داد :
گلوكوس ، فرزند اپيسيد « 1 » ! سوگند فاتحانه در اين زمان ، براى اموال خانواده بسيار مفيد است ، سوگند بخور ! زيرا مرگ در كمين اشخاص باوفا و پاكطينت نيز هست . . .
نمكنشناسى و خيانت مادرى است كه از او دخترى به دنيا ميآيد ، بىنام و بىدست و بىپا كه با اينحال ، بر روى نسل سوگندشكن خيز مىزند ، آن را بقتل مىرساند و غارت مىكند .
در حالى كه نسل مرد امين و درستگار پيوسته ميدرخشد .
همين كه گلوكوس اين پاسخ را شنيد با تضرع از خداوند تقاضا كرد كه او را عفو كند
هامش
( 1 ) -Epicyde