تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
بود به بحث پرداختند و سرانجام مردى سالخورده پس از تفكر و تعمق زياد معناى آن را درك كرد و چنين توضيح داد : از بين تمام درختان ، كاج تنها درختى است كه وقتى قطع شد ديگر جوانه‌اى نميدهد و از بين ميرود . پس اهالى لامپساك از بيم خشم كرزوس ميلتياد را آزاد كردند . 38 - ميلتياد ، پس از آنكه بكمك كرزوس آزاد شد ، بىآنكه فرزندى از خود باقى گذارد بمرد و ثروت و حكومت خود را به فرزند سيمون « 1 » كه از مادر با او برادر بود واگذار كرد . اين شخص ستساگوارس « 2 » نام داشت . بعد از مرگ ميلتياد ، مردمان كرسونز برعايت آدابى كه براى مؤسسين شهرها رعايت ميشد ، قربانىهائى براى او تخصيص دادند . بافتخار او تعدادى مسابقه‌هاى اسب‌دوانى و مسابقه‌هاى كشتى ترتيب دادند كه هيچيك از اهالى لامپساك حق شركت را در آن نداشتند . مدتى بعد جنگ با لامپساك از نو آغاز شد و اين بار ستساگوراس نيز بىآنكه فرزندى از خود باقى گذارد كشته شد . مردى كه مدعى بود از سپاه دشمن گريخته ولى در حقيقت يكى از دشمنان بود و در كار خود سرعت عمل داشت ضربه‌اى از تبر در پريتانه « 3 » بر فرق او فرود آورد و او را بكشت . 39 - پس از آنكه ستساگوراس بمرگى ناگهانى بمرد ، خاندان پيزيسترات ميلتياد فرزند سيمون و برادر ستساگوراس را با يك كشتى به كرسونز فرستادند تا حكومت را بدست گيرد . دست ميلتياد به خون پدرش سيمون آغشته بود و من اين داستان را در جائى ديگر نقل خواهم كرد . اما در آتن خاندان پيزيسترات بىتوجه به اين اتهام پيوسته با او در كمال احترام رفتار ميكردند . همين كه ميلتياد به كرسونز وارد شد ، از راه تظاهر
هامش
( 1 ) -Cimon( 2 ) -Stesagoras( 3 ) - پريتانه( Prythanee )محلى كه در شهرهاى يونان قديم قضات يا پريتان‌ها( Prythanes )در آن جلوس ميكردند و باصطلاح امروز دادگسترى نام داشت . در يونان قديم مرسوم بود كه هركس خدمتى براى شهر انجام ميداد بعنوان تجليل و قدردانى مدتى ميهمان پريتانه بود و مردم شهر در آن محل از او پذيرائى مىكردند .