داشت و در موقعى كه هيستيه در ساحل پياده ميشد با سپاه خود با او روبرو شد و او را اسير كرد و قسمت مهمى از سپاه او را از بين برد .
29 - چنين بود چگونگى گرفتار شدن هيستيه : پارسها و يونانيان در مالنه « 1 » واقع در سرزمين اترنه باهم روبرو شدند . مدتى نسبتا طولانى بين آنان جنگ ادامه يافت ؛ سرانجام ، پارسها سوار نظام خود را كه تا آن لحظه وارد صحنه نكرده بودند بر سر يونانيان ريختند . پس از ورود سوار نظام به صحنه جنگ سربازان هيستيه رو بهزيمت گذاردند . اما او خود با وجود گناهى كه در قبال پادشاه مرتكب شده بود بعفو خود اميدوار بود و به اين جهت به پيروى از غريزه حفظ حيات در موقعى كه يكى از سربازان پارس راه فرار بر او بست و او را اسير كرد و قصد جان او را كرد نام خود را بر زبان جارى كرد و به زبان پارسها گفت كه وى هيستيه از اهل ملط است .
30 - تصور ميكنم اگر بعد از اسير شدن او را بحضور داريوش شاه ميفرستادند شاه آسيبى به او نميرسانيد و شايد او را براى جنايتى كه كرده بود عفو ميكرد . اما آرتافرن حاكم سارد و هارپاگ كه وى را اسير كرده بود چون اغماض پادشاه را نسبت به او حدس ميزدند براى اينكه وى نتواند از اين واقعه جان سالم بدر برد و بار ديگر مورد محبت شاه قرار گيرد بمحض ورود به سارد او را چهارميخ كردند و سپس سر او را موميائى كردند و براى داريوش شاه به شوش فرستادند . داريوش مرتكبين اين عمل را بخاطر آنكه او را زنده بحضور او نياورده بودند ملامت كرد و فرمان داد تا سر هيستيه را بشويند و كفن كنند و مانند سر كسى كه خود شخصا خدمتى بزرگ به پارسها كرده است با احترام تمام دفن كنند .
31 - چنين بود سرنوشت هيستيه . نيروى دريائى زمستان را در نزديكى ملط گذراند و در سال دوم همين كه راه دريا در پيش گرفت جزاير نزديك به قاره يعتى كيو « 2 » و
هامش
( 1 ) -Malene( 2 ) -Chio- يادداشت ذيل بند 2 همين كتاب