( يعنى چيزى كه مردم بخاطر آن در صحنه جنگ با خطر روبرو ميشوند ) محرومند جنگ ميكنيد ، اما وقتى به آسانى ميتوانيد آسيا را فتح كنيد در آن مورد روشى ديگر در پيش ميگيريد ! » آريستا گوراس چنان سخن گفت و كلئومن چنين پاسخ داد : « اى خارجى كه از اهل ملط هستى ، من جواب اين سئوال را بتأخير مياندازم و دو روز ديگر به تو پاسخ خواهم داد . »
50 - در آن موقع بيش از اين صحبتى نكردند ، اما وقتى روز جوابگوئى فرارسيد در محل معين براى جواب حاضر شدند . كلئومن از آريستا گوراس سؤال كرد كه فاصله بين سرزمين يونى از ساحل تا مقر سلطنتى چه مقدار است . آريستا گوراس كه اتفاقا حاضر بجواب بود و جواب را در آستين خود حاضر داشت در اين مورد نسنجيده رفتار كرد .
چه اگر واقعا قصد داشت سپارتىها را به آسيا بكشاند جاى آن نبود كه در اين مورد پاسخى مطابق واقع دهد . اما او ناشيانه پاسخ داد كه اين فاصله به مقدار سه ماه راه است . همين كه اين مطلب گفته شد كلئومن سخن او را قطع كرد و از ادامه توضيحاتى كه آريستاگوراس قصد داشت درباره اين خط سير بدهد مانع شد و چنين پاسخ داد : « اى خارجى كه از اهل ملط هستى ، قبل از غروب آفتاب سپارت را ترك كن ، زيرا تو با اين قصد كه ميخواهى ما را با خود به محلى بفاصله سه ماه راه از سواحل ببرى سخنى مطبوع طبع ما نميگوئى . »
51 - كلئومن چنين سخن گفت و سپس به خانه خود بازگشت . آريستاگوراس شاخهاى زيتون بدست گرفت و بار ديگر بنزد كلئومن شتافت . وى با التماس و اصرار به خانه او وارد شد و از كلئومن تقاضا كرد دختر خود را كه گورگو « 1 » نام داشت و در كنار او ايستاده بود مرخص كند و آنگاه بسخنان او گوش كند . اين دختر يگانه فرزند او بود و در آن موقع فقط هفت يا هشت سال داشت . كلئومن از آريستاگوراس دعوت كرد تا مطلب خود را آزادانه و بىتوجه به حضور دختر خردسال او بيان كند . آريستاگوراس ابتدا به او وعده داد كه اگر آنچه را كه او ميخواهد انجام دهد ده تالان « 2 » به او بپردازد .
هامش
( 1 ) -Gorgo( 2 ) - تالان( Tlent )واحد وزن در يونان باستان و برابر 39 / 36 كيلوگرم