ناگزير فرمان داد تا زنان در كنار آنان قرار گيرند . زنان اطاعت كردند و پارسها بيدرنگ به نوازش پستانهاى آنان مشغول شدند ، زيرا آنان تقريبا مست بودند . و بىترديد برخى از آنها حتى درصدد برآمدند كه زنان را در آغوش گيرند و ببوسند .
19 - با اينكه آمينتاس از مشاهده اين وضع متأثر بود آنچنان از پارسها ترس داشت كه بىآنكه بر وى خود آورد بتماشاى اين منظره مشغول شد . اما اسكندر فرزند آمينتاس كه جوانى بود بىاطلاع از ناملايمات و ناكامىها و در آن مجلس نيز حضور داشت نتوانست بيش از آن خوددارى كند و در حال خشم و غضب به پدر چنين گفت :
« اى پدر ، بر خلاف آنچه كه از سن تو انتظار ميرود رفتار مكن ، برخيز و استراحت كن و بيش از اين به اين بادهگسارى ادامه مده . من در اينجا ميمانم و در ارضاى تمايلات ميهمانان خود جهد ميكنم . » آمينتاس دريافت كه اسكندر قصدى پنهان در سر دارد . پس بوى چنين پاسخ داد : « فرزندم ، من سخن ترا بدرستى درك نميكنم .
تو از شدت خشم بهيجان آمدهاى و قصد دارى مرا بيرون كنى تا خشم خود را فرو نشانى . اما من از تو ميخواهم كه اگر راضى به بدبختى ما نيستى به هيچ عملى نسبت به اين اشخاص دست نزن و خونسردى خود را در مقابل آنان حفظ كن . اما بهرحال من اندرز ترا گوش ميكنم و از مجلس خارج ميشوم . »
20 - آمينتاس اين سفارش بكرد و از مجلس بيرون رفت . همين كه وى خارج شد اسكندر خطاب به پارسها چنين گفت : « ميهمانان ما ! اين زنان در اختيار كامل شما هستند .
اگر ميل داشته باشيد ميتوانيد از تمام آنها يا از بعضى از آنها بانتخاب خود لذت بريد . اين مطلبى است كه شما خود بايد آن را معلوم كنيد . اما به زودى وقت آن خواهد رسيد كه به بستر برويد ، در حالى كه من اكنون شما را از شراب سرمست مىبينم . اگر عقيده مرا مىپسنديد بهتر آنست كه اكنون به اين زنان اجازه دهيد استحمام كنند و پس از استحمام از راه لطف آنان را مجددا بحضور بپذيريد . » اين پيشنهاد مقبول پارسها افتاد . پس شاهزاده جوان فرمان داد تا زنان خارج شوند و آنگاه بتعداد آن زنان تعدادى جوانان بىريش برگزيد و آنان را لباس زنانه دربر كرد و بهريك خنجرى داد و
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 16
مساهمون: هرودت
ص١٦