ميريزد . در اين اجتماع عمومى عقايدى متعدد ابراز شد . در نظر من بهترين اين عقايد عقيده پيكسوداروس « 1 » فرزند موسول « 2 » از اهل كينديس « 3 » بود كه با يكى از دختران سينسيس « 4 » پادشاه كيليكى « 5 » ازدواج كرده بود . عقيده او اين بود كه بايد از مآندر عبور كنند و پشت به اين رود بجنگند تا براى كارىها فرار غير ممكن شود و ناگزير در جاى خود بمانند و بهتر از آنچه از آنان انتظار ميرود بجنگند . اما به اين عقيده توجهى نشد و تصميم گرفتند براى آنكه خود در اين وضع قرار گيرند پارسها را در وضعى قرار دهند كه پشت به رود مآندر بجنگند . بدينترتيب تصور ميكردند كه اگر پارسها در جنگ با شكست روبرو شوند و بگريزند در رودخانه خواهند افتاد و جان سالم بدر نخواهند برد .
119 - پارسها از راه رسيدند و از رود مآندر گذشتند . كاريها جنگ را در ساحل مارسياس آغاز كردند . آنان مدت زيادى به سختى نبرد كردند ، اما سرانجام در مقابل تعداد كثير پارسها شكست خوردند . از پارسها تقريبا دو هزار تن و از كارىها ده هزار تن كشته در صحنه نبرد باقى ماند . بازماندگان آنها در لابراند « 6 » در محوطه وسيعى از جنگل مقدس كه سراسر از چنار مستور بود و به زوس خداى سپاهان تعلق داشت اجتماع كردند . ( تا جائى كه ما اطلاع داريم فقط كاريها هستند كه زوس را بعنوان خداى سپاهان پرستش ميكنند . ) كاريها ، پس از آنكه در آن محل اجتماع كردند ، درباره راه نجات خود بمشورت پرداختند : مسئله اين بود كه آيا بهتر بود به پارسها تسليم شوند يا به كلى آسيا را ترك گويند ؟
هامش
( 1 ) -Pixodaros( 2 ) -Mausole( 3 ) -Kindys( 4 ) -Syennesis( 5 ) - كيليكى( Cilicie )يا سيليسى از نواحى آسياى صغير قديم واقع در جنوب شرقى اين شبه جزيره
( 6 ) -Labrandes