فرمانده سپاه زمينى تدبيرى انديشيد كه چنين بود : وى به اين مطلب پى برده بود كه تسلط بر اهالى بركه به عنف امكانپذير نبود اما با حيله و تدبير بيشتر امكان داشت كه بر آنها دست يافت . پس فرمان داد هنگام شب گودال عريضى حفر كردند و بر روى آن قطعات نازكى از چوب نهادند و بر روى چوبها قشرى از خاك ريختند بقسمى كه سطح آن با سطح اطراف برابر شد . سپس هنگام طلوع آفتاب اهالى بركه را به مذاكره دعوت كرد . اينان به مذاكره رضايت دادند و سرانجام با يكديگر توافق كردند . اما ترتيب اين توافق چنين بود كه شرح مىدهم : آنان بر روى گودال پنهان سوگند خوردند كه تا وقتى كه اين زمين به اين حالت باقيست توافق آنها به قوت خود باقى خواهد بود . اهالى بركه متعهد شدند كه خراجى مناسب به پادشاه پارس بپردازند و پارسها نيز تعهد كردند كه اقدامى بر ضد اهالى بركه ننمايند . همين كه سوگندها مبادله شد ، اهالى بركه باعتماد اين سازش از شهر خارج شدند و دروازههاى شهر را گشودند و بهركس از دشمنان كه مايل بودند به داخل شهر روند اجازه دادند كه به شهر وارد شوند .
اما پارسها پل مخفى « 1 » را خراب كردند و به داخل محوطه شهر هجوم بردند .
آنان پل را خراب كردند تا سوگند بدروغ ياد نكرده باشند ، زيرا آنان در مقابل اهالى بركه سوگند خورده بودند كه تا وقتى كه آن زمين به آن حالت باقى است تعهدات خود را محترم شمارند . همين كه پل ويران شد ، ديگر تعهد آنان قابل دوام نبود .
202 - پارسها از بين اهالى بركه كسانى را كه بيش از همه مقصر بودند برگزيدند و به فرتيمه تحويل دادند . همين كه فرتيمه اينان را تحويل گرفت همه را گرداگرد حصار شهر چهار ميخ كرد و امر كرد پستان زنان آنانرا نيز بريدند و حصار شهر را با آن زينت كرد . بقيه اهالى بركه را باستثناى كسانى كه از بازماندگان باتوس « 2 »
هامش
( 1 ) - منظور از پل قطعات چوب و قشر خاكى است كه روى گودال عريضى كه بفرمان آمازيس حفر شده بود ريخته بودند .
( 2 ) -Battos- درباره اين شخص رجوع شود به يادداشت ذيل بند 150