تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
دهد كه ايشان سخنان كه گفته‌اند تكذيب بر نفس خود بستند و دروغ گفتند يا راست گفته‌اند ؟ پس اگر زعم يحيى در حقّ خلفا چنان باشد كه ايشان در سخنان دروغ گويان بودند بىشبهه بيقين كذّاب أئمّه دين نخواهند بود . و اگر زعمش چنان بود كه آن أئمّه صادق در قول باشند پس أوّل خلفا يعنى أبو بكر در بالاى منبر سيّد البشر در محضر أنصار و مهاجر ميگفت : اقيلونى ولَّيتكم و لست بخيركم و علىّ فيكم . يعنى : اى معشر أنصار و مهاجر مرا در باب امامت و ولايت بگذاريد و دست از من بداريد كه با وجود على عليه السّلام من براى امامت امّت لايق نيستم . و دوّم خلفا عمر در بالاى منبر ايضا در حضور أنصار و مهاجر اين كلام مكرّر ميگفت : كه كانت بيعتى لأبى بكر فلتة فمن عاد لمثلها فاقتلوه . يعنى : بيعتم بابى بكر از روى فكر و رويّت و عقل بصيرت نبود پس كسى اعادهء ارتكاب به مثل اين بيعت نمايد او را البتّه بقتل رسانيد و او را سفيه جاهل دانيد فو الله ما رضى لمن فعل مثل فعله الَّا بقتل . اين قسم از حضرت امام الأتقياء أبى الحسن الرّضا عليه السّلام واقع شد كه آن سرور فرمود كه پس بخداى عالم مرا سوگند و قسم است كه عمر در حقّ كسى كه مثل فعل او در بيعت أبى بكر بخير عمل از او به هيچ چيز به غير قتل راضى نميشد ، پس آن كس بخيريّت مردمان نباشد كه راضى بامامت همچو كسى گردد و خيريّت واقع نگردد الَّا بنعوت پسنديده و صفات حميده كه از آن جمله يكى علم است بلكه از آن جمله جهاد است و ساير فضايل كه در او اصلا موجود نبود و آن را كه