تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
مردم آنست كه با شما مناظره و تكلَّم نمايند . حضرت أبى الحسن الرّضا عليه السّلام فرمود كه : مضايقهء تكلَّم مرا با اين طوايف امم نيست ليكن به شرط كه متكلَّم يك آدم كه أعلم آن مردم بود تكلَّم نمايد در آن وقت امام الامم روى به آن مردم آورده فرمود كه : اقتصار بواحد كه أعلم از تمامى مردم باشد نمايند كه الزام بشما كه الزام او بود . يعنى : همان كه آن مرد در بحث و جدل ملزم و منفعل گردد كافى و پسند باشد و احتياج متكلَّم ما با باقى مردم نباشد . چون آن طوايف امم بر اين شرط ثابت قدم شدند پس همهء قوم بيك مرد كه معروف بيحيى بن الضّحاك السّمرقندى بود به او راضى گشتند كه در خراسان مثل او در فضل و عرفان كسى نبود . حضرت أبى الحسن الرّضا عليه الصّلوة و السّلام روى بيحيى آورده فرمود كه : يا يحيى خبر ده مرا از آن كس كه تصديق كسى نمايد كه او تكذيب نفس خود كند يا تكذيب كسى نمايد كه او تصديق خود آيا آن كس محقّ مصيب يا مخطئ مبطل غير مثيب است . يحيى ساكت گرديد . مأمون الرّشيد گفت : يا يحيى جواب و سؤال أبى الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام بگوى و در راه تغافل مپوى . يحيى بن الضّحّاك گفت : يا أمير المؤمنين بايد كه أبى الحسن الرّضا ( ع ) مرا از جواب اين سؤال معفوّ و معذور دارد . مأمون گفت : يا أبا الحسن غرض خود را در اين مسأله بما بشناسان . آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : يحيى لا بدّ بايد كه ما را خبر از أئمّه خود