مردمان منصرف بمقام و مكان خود شدند .
ليكن حضرت ولىّ ايزد مهيمن بعد از معاودت و مراجعت به منزل جنّت مثل خود روى مبارك بجانب يكى از عبيد خود آورده فرمود كه يا غلام به نزد عمران الصّابى رفته او را به پيش من آر كه مرا با او شغل و كار است .
حسن بن محمّد النّوفلى روايت كند كه من بعد از عرض بندگى و تحيّت به خدمت آن امام الامّه معروض گردانيدم كه : جعلت فداك يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فداى تو گردم من عالم و عارف بموضع مسكن و مقام آن مؤمن جديد الاسلامم او در نزد بعضى برادران شيعهء ما مىباشد .
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : هيچ باك نيست در هر مقام كه خواهد توطَّن نمايد ليك الحال اين اسب را برداشته بنزد او رفته او را به پيش من حاضر كنيد من بدان خدمت قيام نمودم و عمران الصّابى را به خدمت آن امام الامّه عليه السّلام و التّحيّه آوردم آن حضرت عليه السّلام او را عزّت و احترام لا كلام نمود بعد از آن كسوت و لباس فاخر از سر كار فيض آثار خود طلبيده او را مخلَّع گردانيد و ده هزار درهم نيز طلب داشته به آن احسان و اعطا فضله منضمّ گردانيد .
حسن النّوفلى گويد كه : من چون اين نوع اشفاق و احسان از حضرت امام الانس و الجانّ نسبت بعمران جديد الاسلام و الايمان ملاحظه ، و مشاهده نمودم گفتم : جعلت فداك حكايت فعل جدّ بزرگوارت أمير المؤمنين سلام الله عليه به عمل آوردى .
آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : اين چنين واجب است بعد از آن بعمران و بما گفت كه در وقت عشاء تعشّا در نزد ما خواهى كرد چون وقت موعود ما و
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص١٣١