و ارتباط وقايع آن با يكديگر هدف اوليهء خود را تغيير داده و قصد تأليف كتابى دربارهء تاريخ ربع مسكون زمان خود كرده است . مؤلف در تصور وحدت تاريخ به حدى مبالغه كرده كه در نخستين فصل از كتاب اول خود دو قوم يونانى و پارس را باهم روبرو و اين دو قوم را به صورت دو قهرمان بزرگ تاريخ جهان معرفى مىكند ( جلد اول - بند 1 تا 4 ) . تاريخ جهان در حقيقت از قديمترين ايام و تا جائى كه بشر از افسانههاى كهن يو
( Io )
و مده
( Me ? de ? e )
و هلن
( Helle ? ne )
بخاطر دارد پيوسته انعكاسى از رقابت و كشمكش شرق و غرب بوده و هردوت بهتر از هركس از عهدهء بيان اين رقابت بزرگ و كهن برآمده است . تاريخ هردوت در حقيقت تاريخ نزاع و برخورد آسيا و اروپا و رقابت و ستيز اين دو تمدن مغاير است . مؤلف ضمن بيان جريان اين رقابت و ستيز بزرگ بين دو تمدن آسيائى و اروپائى عبارات متعرضه زياد به كار برده و بارها كوشيده آنچه بقول او « از زيبائىها و شگفتىهاى جهان از يونانيان و اهالى آسيا باقى مانده است » در كتاب خود نقل كند . با اين حال ، از خلال تمام اين مطالب خارج از موضوع و شرح اين عجائب و شگفتىها ، همهجا هدف اصلى او كه تشريح تضاد و ستيز اين دو تمدن كهنسال است كاملا جلب نظر مىكند . همهجا مؤلف كوشيده است پيشرفت تدريجى شرق را بسوى غرب مجسم كند و نشان دهد با پيشآمد جنگ هاى مديك كه در حقيقت نخستين و مؤثرترين شكست شرق از غرب بوده چگونه تمدن شرق براى هميشه از غرب جدا شد و اين دو تمدن براى ابد از هم مجزا و مستقل ماندند .
از آنچه گفته شد چنين نتيجه گرفته مىشود كه بر خلاف تصور جمعى از محققان شيوهء تاريخنويسى هردوت فقط جمعآورى سادهء متون و اسناد و افسانههاى تاريخى نبوده و حق اينست كه گفته شود اين مؤلف كهن سبك و شيوهاى خاص در تركيب مطالب به كار برده و جلوهاى خاص به اثر خود بخشيده است . بقول يكى از نويسندگان قديم ، هردوت مطالب و افسانههاى تاريخى را بقسمى بيان كرده كه فهم آن براى همه كس آسان است ؛ ولى چون مردى است كه زياد سفر كرده و بتحقيقاتى پرزحمت