آن ميزيستهاند و دربارهء اصل و نسب و نژاد آنان به بحث و كاوش پرداختهاند . بزرگترين عيب اين وقايعنگاران اين بود كه بجاى تاريخنويسى به افسانهنويسى دربارهء اشخاص توجه داشتند و داستاننويسى و حكايتگوئى و افسانهسرائى اساس و پايه كار آنها بود . كتب آنان غالبا شامل مجموعهاى از حوادث و وقايع مربوط به خدايان باستان و افسانههاى منسوب به آنان بود و نكات اخلاقى و فلسفى و استنتاج تارتخى در آنها يافت نميشد ، بقسمتى كه ميتوان گفت حتى افسانهنويسى اين نويسندگان فاقد عمق و معنى بود . با اين حال ، اين افسانههاى پوچ و واهى مورد توجه مردم آن زمان بود و يونانيان باستان از خواندن آنها لذتى فراوان ميبردند . يكى از اين افسانهنويسان كه از حيث شهرت و نام بر ديگران فائق آمد هكاته
( He ? cate ? e )
معروف است كه از اهل ملط بود و در آسياى صغير در سرزمين يونى زندگى ميكرد . هكاته نخستين كسى است كه قبل از هردوت بفكر افتاد تحقيق جامعى دربارهء تاريخ دنياى آن زمان بنمايد .
معروفترين كتاب او رسالهايست كه تحت عنوان « تشريح زمين » تحرير كرده بود و امروز اثرى از آن باقى نيست . اهميت اين رساله ظاهرا به حدى بوده است كه موجب كمال شهرت نويسنده در دنياى متمدن آن زمان گرديد و اين شهرت بدرجهاى رسيد كه امروز نيز او را قبل از هردوت نخستين وقايعنگار و مورخ دنيا ميدانند .
هردوت بين چنين نويسندگان و وقايعنگارانى تربيت يافت و تحصيل نام كرد . در جوانى تنها آرزويش آن بود كه روزى با اين نويسندگان افسانهنويس آشنا شود و شايد به همين جهت غالبا نوشتههاى آنانرا مطالعه ميكرد و از افسانههاى خيالى آنان لذت ميبرد . ليكن طولى نكشيد كه متوجه شد كار اين نويسندگان چندان جالب نيست ؛ پس نسبت به آنان بىاعتنا شد و در اين باره به حدى مبالغه كرد كه از راه تحقير و تمسخر همهجا آنانرا « يونى » و « يونانى » نام برده و خود را از اهل آسياى صغير دانسته است . وى در كتب نهگانه خود اطلاعات جغرافيائى ناقص اين دسته از وقايعنگاران را مكرر تخطئه كرده و مدعى شده كه اين نويسندگان بقدرى بىاطلاع بودهاند كه حتى با اعداد رياضى تا شمارهء چهار بيش آشنا نبودهاند ( جلد دوم تاريخ هردوت - بند 16 ) . با اين حال هردوت