پس اكنون كه در بهار جوانى هستى بكوش تا چند كار بزرگ انجام دهى . زيرا روح كه با جسم بزرگ مىشود موازى با آن نيز پير مىشود و استعداد خود را به همه چيز از دست ميدهد » .
اين بود آنچه آتوسا بتعليم دموسد بپادشاه گفت . داريوش به او پاسخ داد : « بانو ، سخنان تو با نقشههاى من تطبيق مىكند . تصميم دارم بجنگ سكاها روم و براى اين منظور پلى بنا نهم كه از روى آن بتوان از اين قاره به قاره ديگر قدم گذارد . فقط كمى وقت لازم است تا اين نقشه عملى شود . » آتوسا جواب داد : « پادشاها : من از تو ميخواهم كه كار را از سكاها آغاز نكنى چه اينها هروقت اراده كنى در اختيار تو خواهند بود :
بهتر آنست كه از يونان آغاز كنى زيرا به علت مطالبى كه دربارهء زنان اين كشور شنيدهام آرزو ميكنم كه زنانى از لاكدمون و آرگوس و آتن و كرونون در خدمت خود داشته باشيم . تو اينجا مردى در اختيار دارى كه در سراسر جهان از هركس بيشتر صلاحيت آن را دارد كه ترا از امور يونان مطلع كند و در اين لشكركشى خدمتگزار و راهنماى تو باشد . اين شخص همان كسى است كه شكستگى پاى ترا معالجه كرد » داريوش پاسخ داد : « چون عقيده دارى كه بايد از يونان شروع كنيم تصور ميكنم قبل از هرچيز بهتر آنست كه چند تن از پارسها را بهمراه مردى كه از او سخن گفتى به آنجا بفرستيم تا اطلاعات دقيقى درباره اين كشور بدست آورند . وقتى در مراجعت مرا در جريان آنچه ديده و شنيدهاند گذاردند من به قصد جنگ حركت خواهم كرد . »
135 - او چنين گفت و گفته خود را اجرا كرد . همين كه روز آشكار شد پانزده تن از پارسهائى را كه سرآمد قوم پارس بودند بحضور طلبيد و به آنها امر كرد همراه دموسد بروند و با او از سراسر مناطق ساحلى يونان بازديد كنند و مخصوصا امر كرد كه مراقب باشند كه دموسد از چنگ آنها نگريزد و بهر قيمتى كه شده او را بازگردانند . پس از آنكه اين اوامر صادر شد ، دموسد را بحضور طلبيد و از او خواست كه همين كه سراسر يونان را به پارسها نشان داد به پارس بازگردد . و نيز به او سفارش كرد كه تمام لوازم زندگى خود را همراه ببرد و به پدر و برادران خود هديه كند و در مقابل وعده داد كه
تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: هرودت
ص٢٢٦