باگهاو « 1 » پسر آرتونت « 2 » به حكم قرعه انتخاب شد . باگهاو كه به حكم قرعه انتخاب شده بود چنين كرد : وى چند نامه درباره مسائل مختلف نوشت و مهر داريوش را برپاى آنها نهاد و آنها را با خود به سارد برد . همين كه به سارد رسيد و اوروئيت او را بحضور پذيرفت بند نامهها را بريد و آنها را يكيك به منشى شاهى داد تا قرائت كند .
قصد باگهاو از اين طرز دادن نامهها اين بود كه وضع نگهبانان را ملاحظه كند و دريابد كه آيا ميتواند آنها را از اوروئيت جدا كند . وقتى مطمئن شد كه آنها براى اين پيامها و بخصوص براى دستورات پادشاه احترامى زياد قائل ميباشند ، نامهاى را كه اين عبارت بر روى آن نوشته شده بود به منشى داد : « پارسها ، داريوش شاه بشما امر مىكند كه به اوروئيت خدمت نكنيد . »
همين كه اين نامه خوانده شد ، نگهبانان نيزههاى خود را بر زمين افكندند .
و وقتى باگهاو اطاعت آنها را از اين فرمان مشاهده كرد جرأت يافت و آخرين نامه را به منشى داد . در اين نامه چنين نوشته شده بود : « داريوش شاه به پارسهاى ساكن سارد امر مىكند اوروئيت را بقتل رسانند . » بمحض اينكه اين دستور شنيده شد نگهبانان خنجرهاى خود را بيرون كشيدند و در همان لحظه او را بقتل رساندند . بدينترتيب انتقام پوليكرات ساموسى از اوروئيت پارسى گرفته شد .
129 - كمى پس از آنكه گنجينههاى اوروئيت به شوش منتقل و در آنجا ذخيره شد پاى داريوش شاه در حين شكار هنگاميكه از اسب بر زمين ميپريد پيچيد و آسيب سخت ديد و مچ پايش لنگ شد . چون داريوش عادت داشت كه پيوسته بهترين پزشكان مصرى - در دربار خود داشته باشد « 3 » امر كرد همانها او را معالجه كنند . ولى آنان پاى او را بخشونت مالش و پيچ دادند بقسمى كه مرض شدت يافت و مدت هفت شبانهروز چشمان داريوش از درد برهم نرفت . روز هشتم چون حالش بهبود نيافت ، شخصى كه برحسب
هامش
( 1 ) -Bagaios( 2 ) -Artontes( 3 ) - رجوع شود به بند اول همين كتاب