تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
در زير سايه‌بان درها ميگذرانيد و حالش خوب بود . روز چهارم وقتى پرياندر او را در اين حال محروم از آب و غذا مشاهده كرد دلش به حال او برحم آمد ، خشمش تخفيف يافت و به او نزديك شد و گفت : فرزند من ، آيا بهتر آنست كه وضع كنونى خود را متحمل شوى يا با اطاعت از اوامر پدر قدرت و اختيارات او و تمام اموالى را كه در اين لحظه به او تعلق دارد تصاحب كنى ؟ تو فرزند منى . تو پادشاه سرزمين كورنت هستى و با اينحال ترجيح ميدهى سرگردان و پريشان زندگى كنى و با سرسختى و غضب كسى را كه بايد از هركس بيشتر احترام او را رعايت كنى از خود برنجانى . اگر در خانه ما مصيبتى رويداده كه تو به علت آن به من بىاعتماد شده‌اى اين مصيبت بر خود من نازل شده و من خود به ميزان مسئوليتى كه به عهده دارم از آن رنج ميبرم . اما تو خوب آموختى كه تا چه حد محسود شدن از جلب ترحم بهتر است و خشم گرفتن بر پدر و بخصوص پدرى كه قدرت دارد بكجا منتهى مىشود . اكنون به خانه بازگرد . پرياندر كوشيد تا با اين بيان فرزند خود را به خانه بازگرداند اما فرزند در پاسخ پدر به اين اكتفا كرد كه به او تذكر دهد كه چون با او سخن گفته بايد جريمه مذهبى را بپردازد . پرياندر دانست كه درد چاره‌پذير و اخلاق پسر رام‌شدنى نيست . پس او را به قصد كورسير كه در قيد حكومت او بود بكشتى نشاند تا از نظر خود دور كند و بعد از آنكه طفل دور شد با پروكلس پدر زن خود كه عامل نخستين مصائب او بود بجنگ پرداخت و اپيدور را تسخير و پروكلس را اسير و زندانى كرد . 53 - مدتى گذشت ؛ پرياندر پير شد و دريافت كه ديگر قادر نيست بر مملكت نظارت و آن را اداره كند . پس كس به كورسير بجستجوى ليكوفورن فرستاد تا امور مملكت را به او واگذار كند ؛ زيرا در فرزند ارشد خود فروغ بصيرتى نميديد و به خوبى ميدانست كه وى جثه‌اى بىمايه بيش نيست . ولى ليكوفورن حتى حاضر نشد به حامل پيام پدر جواب دهد . پرياندر كه نميتوانست از اين پسر دست بكشد بتصور اينكه