چشمان كسانى كه در كشتى حاضر بودند به دريا افكند . سپس از آن محل دور شد و وقتى به خانه بازگشت از اندوه خود لذت برد .
42 - اتفاقا چهار يا پنج هفته پس از اين واقعه ماهيگيرى كه ماهى زيبا و بزرگى شكار كرده بود بفكر افتاد كه آن را به پوليكرات هديه كند . پس آن ماهى را به قصر آورد و اظهار كرد كه ميخواهد بحضور پوليكرات رود . وقتى بحضور پوليكرات رسيد ماهى را به او تقديم كرد و چنين گفت : اى پادشاه ، اين صيد از آن منست . با اينكه از حاصل كار خود زندگى ميكنم اين ماهى را زيباتر از آن يافتم كه در بازار به فروش رسانم ؛ تصور ميكنم اين طعام فقط در خور پادشاهى مقتدر مانند تو باشد و باينجهت آن را بنزد تو آوردم و به تو تقديم ميكنم . پوليكرات كه اين سخنان او را خوش آمده بود پاسخ داد از تو بسيار سپاسگزارم و هديه تو را مىپسندم ؛ طرز تقديم آن ارزش آن را دو چندان كرده است . اكنون من ترا بخوان خود دعوت ميكنم « 1 » . ماهيگير شاد و مفتخر به خانه بازگشت . خدمتگزاران به پاره كردن ماهى مشغول شدند و اتفاقا انگشتر پوليكرات را در شكم آن يافتند . همين كه آن را ديدند برگرفتند و شادىكنان بحضور ارباب خود شتافتند و انگشتر را به او تقديم كردند و چگونگى يافتن آن را شرح دادند . پوليكرات دست خدايان را در اين واقعه دخيل دانست .
پس بيدرنگ كارى را كه خود كرده بود و نتيجهاى را كه از آن حاصل شده بود بر روى طومارى از كاغذ پوست نگاشت و رسولى را مأمور كرد كه اين نامه را به مصر رساند .
43 - وقتى آمازيس پيام پوليكرات را خواند دانست كه از قدرت يك انسان خارج است كه انسانى ديگر را از سرنوشت و تقديرى كه برايش تعيين شده نجات دهد .
هامش
( 1 ) شركت در ضيافت حكام مستبد قرن شش قبل از ميلاد شهرها و جزاير يونان باستان به آسانى ميسر نبوده و اين طرز بيان موضوع بىترديد حكايت از افسانهپردازى هردوت دارد .