دخترت در حال خفت و فرزندت كه بسوى مرگ ميشتافت نه نالهاى سردادى و نه زارى كردى ، در حالى كه براى اين پير سالخورده كه شنيدهام با تو نسبتى ندارد اينچنين اظهار علاقه كردهاى . » رسول اين سوال را مطرح كرد و پادشاه به او چنين پاسخ داد :
« اى فرزند كوروش ، درد و اندوه من آنقدر زياد است كه اشك ريختن و زارى كردن براى جبران آن كافى نيست . اما محبت يك دوست كه از تمام اموال خود محروم شده و در آستانه گور او را در حال گدائى مىبينم شايسته چند قطره اشك مىباشد . » فرستاده اين سخنان را براى كبوجيه نقل كرد و كبوجيه اين گفته را بسيار معقول يافت .
بطوريكه مصريان نقل ميكنند كرزوس كه در سفر مصر همراه كبوجيه بود و پارسهائى كه اطرافيان پادشاه بودند از شنيدن اين سخن گريستند . كبوجيه نيز خود چنان احساس ترحم كرد كه بيدرنگ فرمان داد كه از بين كسانى كه ميبايد كشته شوند فرزند پادشاه را استثناء كنند و خود او را نيز از حومه شهر بنزد او آورند .
15 - كسانى كه براى نجات پسر رفتند او را زنده بدست نيآوردند زيرا او اولين نفرى بود كه كشته شده بود . اما خود پسامنيتوس را از جايگاهش بيرون آوردند و بنزد كبوجيه بردند و او از آن پس پيوسته در خدمت پادشاه بود و محتمل هيچگونه عنف و خشونتى نشد . شايد اگر از تحريك و توطئه خوددارى كرده بود بار ديگر بعنوان حاكم مصر فرمانروائى ميكرد زيرا سنت پارسها براينست كه شاهزادگان را محترم ميدارند .
حتى در مواردى كه پادشاهان برضد آنها قيام كردهاند حكومت را بدست فرزندان آنها سپردهاند . استمرار اين سنت را ميتوان با مثال و شواهد زياد ثابت كرد . از اين قبيل است مورد تانيراس « 1 » فرزند ايناروس « 2 » پادشاه ليبى كه حكومت پدر به او منتقل شد و همچنين
هامش
( 1 ) -( Thanniras )( 2 ) - ايناروس( Inaros )ياغى معروف مصر كه با يونانيها برضد پارسها متحد شد ولى همين كه يونانىها در جزيره پروزوپيتيس( Prosopitis )شكست خوردند ( 454 قبل از ميلاد ) تسليم شد و اطاعت پارسها را گردن نهاد .