تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هرودت ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
ترتيب بود كه سرزمين يونى براى بار دوم به اسارت و اطاعت درآمد . وقتى هارپاگ يونىهاى ساكن سواحل آسيا را مطيع كرد ، يونىهاى ساكن جزاير كه از پيش - آمد اين وقايع بيمناك شده بودند شخصا اطاعت كوروش را گردن نهادند . 170 - اهالى يونى ، با وجود مصائبى كه متحمل شده بودند در پانيونيوم « 1 » اجتماع كردند و در اين اجتماع ، بطوريكه نقل ميكنند بياس « 2 » از اهل پرين « 3 » توصيه‌اى سودبخش به آنها كرد كه اگر از آن پيروى كرده بودند ممكن بود از سعادتمندترين مردمان يونان شوند . او به آنها توصيه كرد كه نيروى دريائى مشتركى تأسيس كنند و با آن به ساردنى روند و در آنجا شهر واحدى بنام پانيونيوم تأسيس كنند . چه بدين ترتيب يونىها از اسارت نجات مييابند و در بزرگترين جزيره از جزاير موجود زندگانى سعادتمندى آغاز ميكنند و بر مردم ديگر حكومت خواهند كرد « 4 » . در حالى كه اگر در سرزمين يونى باقى بمانند اميدى نيست كه در آينده آزاد شوند . اين بود توصيهء بياس از اهل پرين بعد از مصيبت بزرگى كه بر اهالى يونى وارد شد . قبل از پيش - آمد اين بليه ، تالس ملطى « 5 » نيز كه از نژاد فينيقى بود « 6 » نظريه‌اى به همين خوبى اظهار
هامش
( 1 ) - پانيونيوم( Panionium )يا پانيونيون( Panionion )نام مجلس متحده شهرهاى دوازده‌گانه يونى در عصر باستان است كه در بلندى كوه ميكال( Mycale )در برابر جزيره ساموس( Samos )بنا شده بود . ( 2 ) - بياس( Bias )يكى از هفت‌تن عقلاء و دانشمندان افسانه‌اى يونان باستان است كه در حدود سال 570 قبل از ميلاد در شهر پرين( Priene )متولد و بعدها يكى از بزرگترين مقمين و وكلاى يونان شد . معروف است كه او باهالى يونى توصيه كرد كه از سرزمين خود بگريزند و حاضر بقبول يوغ اسارت پارس‌ها نشوند . ( 3 ) - پرين( Priene )يكى از دوازده شهر متحد يونى واقع در ساحل آسياى صغير در نزديكى كوه ميكال و در شمال غربى مصب رود مآندر . ( 4 ) - مقصود مؤلف از « مردم ديگر » مردمان وحشى ساردنى و نواحى مجاور آنست . ( 5 ) - تالس( Thales )از اهل ملط معروف به تالس ملطى يكى از فلاسفه معروف يونان در قرن شش قبل از ميلاد است كه مؤسس مكتب معروف يونى شناخته شده . وى يكى از بزرگترين منجمين و رياضىدانان عهد باستان محسوب بود و ابتكار كشف بسيارى از مسائل نجومى و رياضى را به او نسبت ميدهند . ( 6 ) - پلوتارك در كتابى كه تحت عنوان « خبث طينت هردوت » نوشته ( بند 25 ) چنين