همچنين بعضى از علماى رجال گاه به توثيق شخصى پرداختهاند و مرتبه او را به آسمان بالا بردهاند ، سپس به سببِ اختلافِ شخصى - نه دينى و مذهبى - در او خدشه كردهاند و از مرتبه قبل او را به زير كشيدهاند .
از اين اختلاف در توثيق و ميزان عدالتِ راوى و حجيّتِ قول او ، دور صريح لازم مىآيد . چگونه مىتوان با اعتماد بر جرح و تعديل شخصى كه وثاقتِ او ثابت نشده است ، روايتى را برگرفت ، يا رد كرد و نپذيرفت .
ذهبى رسالهاى با نام
ذكر مَن يُؤتمن قولُه في الجرح والتعديل « 1 »
سامان داده است و در آن به شرح اصول نقد مىپردازد و طبقات ناقدان و چگونگى اخذ اقوالِ آنان را مىآورد .
ليكن اگر به رجال شناسان مكتب اهل بيتعليهم السلام نيك بنگريم ، درمىيابيم كه بر تعديل و مَدح و خدشه اتفاق نظر دارند . كسى را نمىتوان به خاطر آورد كه در نجاشى ، كشّى ، طوسى يا ديگر علماى بزرگ شيعه ، خدشه كند . اين امر ، بيانگر وحدت فكر و اتحاد مسلك آنان است .
اينها بعضى از انگيزههاى انحراف و تحريف در اين دو مكتباند . بحث كامل در اين زمينه نيازمند چند جلد كتاب است . و اگر همه اين انگيزهها به طور كامل وارسى شود ، نتايج خيره كننده و شگفت انگيزى به دست خواهد آمد .
هامش
( 1 ) . نسخهاى از اين كتاب را مىتوان در آياصوفيا به شماره 2953 ، يافت .