محمّد بن حسن بن ابى خالد مىگويد :
به ابو جعفر دوم ( يعنى امام جواد ) گفتم : فدايت شوم ! مشايخ ما از امام باقر و صادق عليه السلام روايات زيادى اخذ كرده اند ، ولى چون تقيه شديد بود كتابهاشان را پنهان داشتند و از ايشان روايت نشده است ، ( يعنى واسطهء بين ما و آنها از بين رفته است ) هنگامى كه درگذشتهاند ، كتابها به دست ما رسيده است [ چه كنيم ] ؟
امام عليه السلام فرمود : آنها را حديث كنيد ، آنها حق [ و درست ] است « 1 » .
ستم به فكر و انديشه - و به ويژه ظلم در حقّ تدوين - از سوى خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس ، به درجهاى مىرسد كه يكى از نزديكان امام جواد عليه السلام به شك مىافتد و مىخواهد به صحّت مرويّاتى كه بر اثر فشار فكرى و اعتقادى بازگو نشدهاند ، يقين يابد .
و اينجاست كه نقشِ امام عليه السلام به عنوان ميزانِ شناخت صحيح از ناصحيح و حق از باطل ( در ميانِ مُدَوَّنات و مرويات ) روشن مىشود . و گمان مىرود كه امام عليه السلام مطابقت آنها را با كتاب امام على عليه السلام وكتابهاى پدرانش دريافت و از اين رو به سؤال كننده فرمود : « آنها را حديث كنيد ، آنها حق است » .
سائل يك نفر است و امام به لفظ جمع « حَدِّثوا » پاسخ مىدهد . اين امر نشان مىدهد كه اين بلا و مصيبت ، عمومى بود و همه اصحاب آن حضرت با آن مواجه بودند ، و بسيارى از مرويات و مُدوّنات - به جهت سركوب و فشار و ارعاب - ناموثَّق به نظر مىآمد .
امام عليه السلام صورت و محتواى مدوَّنات پدرانش را مىشناخت ، خط آنها را به ديدگانش مىگذاشت و مىگريست و سوگند ياد مىكرد كه آن خط پدرش هست تا اين احتمال را كه آن كتابى ساختگى بر امام رضا عليه السلام باشد ، دفع كند .
ابراهيم بن ابى محمود مىگويد :
هامش
( 1 ) . اصول كافى 1 : 53 ، باب النوادر ، حديث 15 .