محمّد بن حنفيّه نزد حسين بن على عليه السلام آمد و گفت : سهمِ ميراثِ مرا از پدرم بده ! امام حسين عليه السلام فرمود : پدرت جز 700 درهم - كه از عطاهايش زياده مانده بود - باقى نگذاشت ( گفت : مردم چنين مىپندارند و از من مىپرسند و من ناگزيرم پاسخ دهم ) .
گفت : از علمِ پدرم مرا عطا كن !
امام حسين عليه السلام او را فراخواند ، صحيفهاى آورد كه كمتر از يك وجب يا بيشتر از چهار انگشت بود .
گفت : به اندازه درختى ( و مانند آن ) آكنده از علم شدم « 1 » .
كتابى كه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله نزد امّ سَلَمَه امانت نهاده شد ، آن كتابى نبود كه بر امام على عليه السلام املا كرد ؛ چراكه آن كتاب در حكومت به كار مىآمد و اين كتاب درباره تشريع و اخبارِ امّتها بود .
به جهتِ اهميت اين كتاب بود كه امام حسين عليه السلام - با اينكه در سختترين شرايط قرار داشت - اشتياق شديدى داشت كه اين علم به جانشين بعد از او برسد .
و از اينجاست كه چهره حقيقى امّ المؤمنين - امّ سَلَمَه - رُخ مىنمايد . او از نخستين زنانى است كه تدوين را پاس داشت و خطرِ منع آن را درك كرد . اين زن نيكوكار مورد تقدير همه امامان عليهم السلاماست ، نزد او مدوّنات نفيس شريعت را به امانت مىسپردند .
آرى ، امام حسين عليه السلام به تدوين و نقل حديث فرا مىخواند ، در خطبهاى كه در « مِنى » ايراد كرد ، فرمود :
مىدانيد و شاهديد كه اين ديو طغيانگر با ما و شيعيانِمان چه كرد ! تقاضايى از شما دارم ؛ اگر راست گفتم تصديقيم كنيد و اگر دروغ گفتم مرا تكذيب كنيد .
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات : 179 ، جزء سوم ، باب 14 ، حديث 29 .